امير ارغون ازين احوال آگاه شد و از ترقّب حسّاد و اضداد انتباه يافت همّت از اغضاء « 1 » بر آن مكيدت انفت « 2 » نمود به نوّاب اشارت راند تا به ساختگى راه و مصالح اخراجات درگاه اشتغال نمودند . و در مقدّمه نظام الدّين شاه را روان گردانيد بر سبيل رسالت و انهاى اضطراب امور از انتشار اين آوازه . و بعد از يك ماهى او نيز حركت كرد و به استدعاى ملك صدر الدّين اشارت فرمود تا او نيز از تبريز روان شد . و امير ارغون عنان انصراف بر عزم توجّه به حضرت سبك كرد « 3 » و ركاب عزيمت گران « 4 » . و خواجه فخر الدّين بهشتى و پدرم در مصاحبت او روان شدند و محرّر اين كلمات به حكم اشارت امير ارغون ملازم او شد . و چون ادمان مسير ايشان را به طراز رسانيد آوازهء وقوع حالت كيوك خان برسيد و مقارن آن وصول ايلچيكتاى بدان حدود . امير ارغون جريده با جمعى از مغولان متوجّه او شد و ملوك و صدور را به توقّف در مقام كبچك « 5 » اشارت كرد .
ايلچيكتاى جهت ترتيب مصالح لشكر بزرگ و استعداد آلات آن كه بىحضور او آن مصلحت كفايت نشود به مراجعت او مبالغت نمود . امير ارغون نيز بازگشت و امير حسين را متوجّه اردو گردانيد تا حال توجّه و سبب مراجعت و امور ديگر انها كند . امير حسين و نظام الدّين آن مهمّات عرضه داشتند و بر وفق مطلوب آن مقصود ساخته شد . و امير ارغون چون به خراسان رسيد به كار ساختگى تغار و شراب ايلچيكتاى مشغول شد . و از اطراف پادشاهزادگان باز ايلچيان به جوانب روان كردند و برات پرّان ، چنانك چندساله به تقدمه مالها مستغرق حوالات شد و از كثرت حوالات و تواتر محصّلان مغول و اخراجات و ملتمسات ايلچيكتاى رعايا درمانده شدند و امرا و ملوك و كتبه عاجز . و رسولان چون بازرسيدند امير ارغون اندك مدّتى ديگر مقام نمود و باز به حدود بادغيس نزديك ايلچيكتاى رفت و از آنجا معاودت نمود و به سرخس آمد . و چون زمستان پشت نمود و بهار روى بگشاد و هوا به اعتدال گرائيد و طيور در رياض بسرائيد امير ارغون باز التزام طرف حزم را عزم جزم كرد و در جمادى الأولى سنهء سبع و اربعين و ستّمائة « 6 » در حركت آمد . و منكفولاد را نيز چون در تبريز حكمى نافذ نشد به اشارت امير ارغون او
هامش
( 1 ) - اغضاء : چشمپوشى .
( 2 ) - انفت : ننگ داشتن .
( 3 ) - عنان سبك كردن : شتافتن .
( 4 ) - ركاب گران كردن : شتاب نمودن .
( 5 ) - به احتمال قوى همان « قم كبچك » يا « قم كيچك » مذكور در ج 1 ص 158 - و ج 2 ص 439 است .
( 6 ) - سال 647 .