تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
او . و امير ارغون متوجّه عراق و آذربيجان شد . چون به دهستان رسيدند شرف الدّين را خبر رسيد كه در حضرت باتو جمعى قصد او كرده‌اند . شرف الدّين عازم آن حضرت شد و امير ارغون متوجّه تبريز گشت و اميرحسين و خواجه فخر الدّين و جمعى را از كتبه به نيابت در خراسان و مازندران نامزد گردانيد . چون به تبريز رسيد امور آن حدود را كه سبب مجاورت امراء بزرگ چون جورماغون و تايجو و جمعى كه آن ممالك را ملك خويش مىدانستند نامضبوط بود در ضبط آورد و اموال آن را محفوظ گردانيد و دست آن جماعت كشيده كرد و تمامت رعايا را از شريف و وضيع چه بعضى كه به حمايت آن جماعت تمسّك جسته بودند و چه جمعى كه از ظلم و جور ايشان جسته از قبضهء تصرّف ايشان بيرون آورد و امور آن طرف را ساخته گردانيد . و به مجاملت و حسن معاملت او صغار و كبار به متابعت و مشايعت او مايل شدند و دل‌هاى خلايق از حسن اخلاق صيد او گشتند و هواخواه دولت او آمدند و سلاطين روم و شام و حلب رسل به خدمت او روان كردند و به حمايت و عنايت او توسّل جستند . و امير ارغون جهت استيفاى مال ايلچيان بدان اطراف فرستاد . و چون شرف الدّين از اردوى باتو به مقام تبريز رسيد به علّت بقايا مال بسيار بر اهل تبريز و غير آن حكم كرد . و امير ارغون بدان رضا نمىداد و او مبالغت مىنمود و هوى و ولاى امير ارغون در قلوب زيادت راسخ مىشد . و چون ايلچيان به استدعاى متصرّفان اطراف و سلاطين و ملوك آمدند « 1 » در حركت آمد و به استحصار ملوك و عمّال نواحى به جوانب رسولان فرستاد . و پدرم صاحب ديوان را در ممالك آذربيجان و گرج و روم و آن اطراف قائم‌مقام بگذاشت و بوقا را به باسقاقى معيّن كرد ، وقت وصول به طوس شرف الدّين گذشته بود . امير ارغون اموال ناواجب را كه بر هركس مقرّر گردانيده بود تا به مصادره بستاند ترك گرفت و آن بدعت برانداخت و مالهائى كه حاصل شده بود روان كرد و متوجّه حضرت شد و ملوك و كتبه و متلبّسان اعمال « 2 » در خدمت او روان شدند . چون بعد از حالت « 3 » قاآن پادشاه‌زادگان هركس در نواحى و ولايات تصرّف كرده بودند و اموال به بروات و حوالات اطلاق و يرليغها و پايزه‌ها داده - و آن خلاف احكام و ياساهاى ايشانست - بدين سبب امير ارغون هر پايزه و يرليغ كه بعد از قاآن پادشاه‌زادگان به هركس داده بودند بفرمود تا جمع كردند . چون به خدمت كيوك خان رسيد پيشكش
هامش
( 1 ) - يعنى براى قوريلتاى جلوس كيوك خان . ( 2 ) - اعمال : شغلهاى ديوانى . ( 3 ) - حالت : مرگ .