را مادر اندرى « 1 » بيش نماندست . سبب صغر سال و اختلال حال به دو التفات نمىنمود .
چون از وفات پدر يكچندى بگذشت بيگانهاى او را خواستارى كرد و نزديك شد كه دست تصرّف گشاده كند . كوركوز به نزديك ايدى قوت رفت و حال تقرير كرد . چون رسم مغولان و ايغوران بر آنست كه پسر بر زن پدر حاكم باشد و به زوجيّت تصرّف نمايد ايدى قوت نيز امضاى رسم قديم به تقديم رسانيد . بعد از آن از سر آن درگذشت و اندك چيزى بستد و رضا داد تا او را بيگانهاى بخواست . و كوركوز به تعليم خطّ ايغورى مشغول شد . چون به اندك زمانى در آن كار ماهر شد همّت بلند داشت . به دنائت قناعت و به شناعت خساست راضى نمىشد و دثار « 2 » غناء آنقدر نه كه خود را از ديار عناء « 3 » برهاند و دسترس آن نه كه برگ سفرى سازد ؛ نه هيچ پيوندى كه دست در دامن او زند ؛ نه هيچ خويشى كه خويش را از رنج فاقه خلاص دهد ؛ نه دوست و يارى كه به هبه « 4 » يا به قرض او را مددى كند و معونتى « 5 » واجب دارد :
ابى لى قبول الضّيم مطمح همّتى * و مسرح آمالى و مسرى تفرّجى « 6 »
او را درين غم ، ابن عمّ او نام « بيش قلّاج » پيش فلاح كار « 7 » او واسطه شد تا كوركوز بهاى اسبى قرض كرد و نفس او را « 8 » وثيقه نهاد . اسبى بخريد و متوجّه اردوى باتو شد .
چون آنجا رسيد به خدمت يكى از اميران درگاه پيوست . او را به گلهبانى موسوم كردند .
چون اندك روزگارى بر آن بگذشت و او در آن باب اثر كفايت اظهار گردانيد از آن كار به ملازمت خويش بازآورد . يكچندى بر آن بگذشت و او قربتى يافت . با امير خويش در خدمت توشى به شكار برنشست . از حضرت چنگز خان يرليغى رسيد مضمون آن موجبات مسارّ « 9 » و ابتهاج « 10 » بود و از كتبه « 11 » كسى حاضر نبود كه يرليغ را برخواند . از ميان ركابداران كسى را كه خطّ داند طلب داشتند . به كوركوز تعرّف كردند . او را به خدمت توشى آوردند . يرليغ را برخواند و شرايط آداب كه در آن باب باشد بر خلاف آنچ از امثال ركابى يا بيرونى « 12 » توقّع باشد التزام نمود . چون ادب و اداى سخن او در نظر توشى
هامش
( 1 ) - مادر اندر : زن پدر ، نامادرى .
( 2 ) - دثار : لباس رويى ، مقابل شعار .
( 3 ) - عناء : سختى .
( 4 ) - هبه : عطا ، بخشش .
( 5 ) - معونت : يارى دادن .
( 6 ) - ابى . . . عرصه همت و چراگاه آرزوها و آسايشگاه تفرّجم از پذيرفتن ظلم براى من سرباززد .
( 7 ) - فلاح كار : كشاورز .
( 8 ) - يعنى عموزادهاش را .
( 9 ) - مسارّ : شادىها ، جمع مسرّت .
( 10 ) - ابتهاج : شادمانى .
( 11 ) - كتبه : كاتبان .
( 12 ) - ركابى و بيرونى : اصناف خدمتكاران بودهاند . ركابى كسى بوده كه ركاب اسب را براى سوار شدن اربابش مىگرفته . بيرونى ظاهرا قسمى از غلامان بوده است .