ماوراءالنّهر به بندگى رسيده بودند قاآن بدان اهتزاز و تبجّح « 1 » نمود و بفرمود تا جشنها ساختند و روزها طوى « 2 » كردند و جنتمور و كلبلات را بدين سبب به انواع سيورغاميشى مخصوص گردانيد و گفت : « درين مدّت كه جورماغون رفته است و چندين ولايات معظّم مستخلص كرده هيچ ملك را نزديك ما نفرستاد . جنتمور با قرب امد « 3 » و قلّت عدد مثل اين بندگى به تقديم رسانيد ؛ آن را پسنديده داشتيم و امارت خراسان و مازندران به اصالت به نام او مقرّر گردانيد . جورماغون و امراى ديگر دست تصرّف از آن كوتاه كنند . » و كلبلات را در حكمها شريك او كرد و اصفهبد را ملكى از سرحدّ كبود جامه تا بيرون تميشه و استراباد ارزانى داشت . و ملكى خراسان و اسفراين و جوين و جاجرم و جوربد و ارغيان بر ملك بهاء الدّين مقرّر فرمود و در آن وقت خراسان آن بود . و هريك را پايزهء « 4 » زر و مثال به آلتمغا « 5 » داد و در باب اهالى خراسان شفقت و رأفت ارزانى داشت و بر بقاياى ايشان ابقا كرد . و بعد فضل اللّه كه
ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها
« 6 » خراسان به عنايت و اهتمام جنتمور و ايلى ملك مرحوم بهاء الدّين از طوارق « 7 » زمان در حفظ امان بماند . معدودى چند كه از زير هزار واقعه جان به تكپاى بجهانيده بودند « 8 » و به هزار رنج و محنت سر از شمشير رهانيده به حياة اميدوار و سر بر خطّ روزگار نهادند و گردن بر سيلى فلك دوّار نرم كردند .
و جنتمور چون به حكم يرليغ « 9 » در كار تمكّن يافت شرف الدّين را سبب قدمت و سبقت او به اسم وزارت موسوم كرد از قبل باتو « 10 » و پدرم را هم به صاحب ديوانى مقرّر داشت . و اميران ديگر هركس از قبل پادشاهزادگان بيتكچى به ديوان فرستادند . كار ديوان را چون رونقى داد و ضبط كرد كوركوز را به رسالت نامزد حضرت قاآن كرد و پدرم را با او به هم . مرحوم نظام الدّين را در ديوان قائممقام خويش « 11 » بگذاشت و او « 12 » برفت . چون به خدمت قاآن رسيد و احوال هريك بدانست از كوركوز احوال ولايات پرسيد . بر وفق قاعدهء مزاج پادشاه تقرير كرد . اداء سخن و تقريرات او پسنديده داشت و پدرم را
هامش
( 1 ) - تبجّح : شادمانى .
( 2 ) - طوى : بر وزن كوى به معنى جشن و مهمانى .
( 3 ) - امد : اجل ، نهايت عمر ، غايت .
( 4 ) - پايزه : رجوع كنيد به مقدّمه جلد اوّل ص 21 .
( 5 ) - التمغا : رجوع به مقدّمه جلد 1 ص 21 .
( 6 ) - ما . . . و رحمتى را كه خداوند بر مردم مىگشايد ، پس هيچ مانعى براى آن نخواهد بود . ( فاطر 35 / 2 )
( 7 ) - طوارق : سختىها و بلاها .
( 8 ) - جان به تكپاى جهانيدن : فرار كردن و به زحمت جان خود را نجات دادن .
( 9 ) - يرليغ : فرمان .
( 10 ) - يعنى از سوى « باتو » .
( 11 و 12 ) - مرجع ضمير خويش و او پدر مصنّف است .