خوش آمد بفرمود تا او را در زمرهء كتبه داخل كردند . و در مراعات جانب امرا و وظيفهء ادب و خدمت مىافزود و روز به روز آثار خير بر احوال او ظاهر مىشد تا چون به مهارت و كار خطّ و بلاغت اشتهار گرفت به تعليم پسران مغول موسوم كردند . تا در آن وقت كه جنتمور را به باسقاقى « 1 » اورگانج نامزد كردند او را در صحبت او بفرستادند . در خدمت او ملازمت مىنمود و كفايت و عقل خويش در مهمّات و مصالحى كه به دو مفوّض مىشد به اظهار مىرسانيد تا محلّ اعتماد تمام شد و به منزلت حجابت و نيابت او رسيد . چون او را به خدمت قاآن فرستاد و استكشاف حال او به وجه مىداد قاآن را پسنديده مىآمد و حاضران از آن تعجّب مىنمود . تا سخن به بحث نواحى خراسان رسيد و از مربع « 2 » و مصيف « 3 » و مشتاة « 4 » آن پرسيد ، گفت : « بندگان دولت پادشاه در نعيم و نازاند و مرغ دلهاى ايشان در افق تنعّم در پرواز ؛ منازل زمستان مانند فصل بهار همه از الوان نرجس و رياحين مانند باغ برين است و كوههاى آن در تابستان با بستان بهشت هم قرين و انواع نعمتهاى مختلف و نغمات طيور مؤتلف . » چون سخنها برين اساس تقرير كرد و در لباس شكر و سپاس جلوه داد اعتقاد قاآن به راى و درايت و عقل و كفايت او زيادت شد و امير جينقاى نيز به واسطهء آنك ايغور بود و از اوّل آنك به حضرت قاآن رسيد پناه با خدمت او داد « 5 » در اثناء ميلان قاآن به دو آن سخن را مددى داد و او با سيورغاميشى و نواخت مراجعت نمود .
چون وصول او به مازندران مقارن رحيل « 6 » جنتمور افتاد و نوسال قائممقام جنتمور على الرّسم ملازم مىبود . تا به وقت آنك ملك بهاء الدّين از حضرت قاآن برسيد فرمان رسانيد كه كوركوز را به اعلام احوال خراسان بفرستند . نوسال و كلبلات را رفتن او موافق نمىافتاد كه از افعال او تفرّس « 7 » مىنمودند كه چون بار ديگر به خدمت حضرت رسد خضرت « 8 » عيش آن قوم هشيم « 9 » شود و طعم زندگانى با حضور او وخيم گردد . و كوركوز خود در آن انديشه بود كه باز چه طريق سازد كه خويشتن را به اردو اندازد . چون اين بهانه يافت به كار ساختگى « 10 » مشغول شد . روزى در اثناء احوال پدرم صاحب ديوان را خواند و گفت : « دولت بر مثال مرغى است ؛ كس نداند كه بر كدام شاخ خواهد نشست . سعى
هامش
( 1 ) - باسقاق : كسى كه از طرف خان بزرگ ناظر بر امرا و حكّام بوده است .
( 2 ) - مربع : منزلگاه بهارى .
( 3 ) - مصيف : منزلگاه تابستانى ، ييلاق .
( 4 ) - مشتاة : منزلگاه زمستانى ، قشلاق .
( 5 ) - يعنى كوركوز از اوّل ورود به حضور قاآن پناه به جينقاى برده بود .
( 6 ) - رحيل : كوچ ، منظور مرگ است .
( 7 ) - تفرّس : باريكانديشى .
( 8 ) - خضرت : سبزى ، تازگى .
( 9 ) - هشيم : گياه خشك .
( 10 ) - ساختگى : آمادگى .