سيورغاميشى كرد و پايزه و يرليغ به آلتمغا فرمود و صاحب ديوانى ممالك به دو ارزانى داشت و به مزيد شمول عنايت و رأفت مخصوص گشت . چون از اردو مقضىّ الحاجات « 1 » بازرسيدند جنتمور گذشته بود « 2 » و اميد او از ملك و ملك منقطع شده و اين حالت در شهور سنهء ثلاث و ثلثين و ستّمائة « 3 » بود .
ذكر نوسال
چون جنتمور گذشته شد به اعلام حال او ايلچى به حضرت پادشاه جهان قاآن فرستادند . فرمان شد كه نوسال قائممقام جنتمور امير باشد . و نوسال مغولى كهن بود سنّ او صدسال نزديك رسيده . از حكم فرمان امرا و كتبهء « 4 » دواوين و اصحاب از خانهء جنتمور به مخيّم « 5 » او تحويل كردند و مصلحت كار ديوان فرا پيش گرفتند . شرف الدّين متوجّه حضرت با تو شد . كركوز على الرّسم آمد شدى مىكرد . و در اثناى اين احوال ملك بهاء الدّين با محمود شاه سبزوار سبب منازعتى كه در كار بيهق مىكردند و مهمّات ديگر بار ديگر متوجّه حضرت قاآن شد و احوال عرضه داشت . فرمان شد كه : « چون خصم « 6 » در مقابل نيست حكم جزم درين باب به امضا نتوان رسانيد . اين نوبت باز بايد گشت تا خصمان نيز در مصاحبت تو بيايند تا تفحّص و بحث اين احوال به تقديم رسد . » و در باب پدرم و تقرير قاعدهء او بار ديگر يرليغى فرمان شد بر دست ملك بهاء الدّين . فىالجمله چون ملك بهاء الدّين بازرسيد و احكام يرليغ شنيدند استدعاى كوركوز موافق مزاج نوسال و كلبلات نيفتاد . و چون كوركوز روان شد نوسال برقرار بود تا به وقتى كه كركوز بازرسيد و حكم و امارت ولايت ازو منصرف شد . نوسال به امارت لشكر قناعت نمود تا در سال سنهء سبع و ثلثين و ستّمائة « 7 » كه او نيز بر عقب ياران ديگر خويش به موضعى كه مراجعت نيست « 8 » روان شد .
ذكر احوال كركوز
مسقط رأس « 9 » او ديهى است مختصر بر چهار فرسنگى بيشباليغ نام آن يرليغ از بلاد
هامش
( 1 ) - مقضىّ الحاجات : حاجت روا ، كامياب .
( 2 ) - يعنى فوت كرده بود .
( 3 ) - سال 633 .
( 4 ) - كتبه : كاتبان .
( 5 ) - مخيّم : اردوگاه ، خيمهگاه .
( 6 ) - خصم : هريك از دو طرف دعوى .
( 7 ) - سال 637 .
( 8 ) - يعنى آخرت .
( 9 ) - مسقط الرأس : محلّ تولد ، از نظر لغت يعنى جايى كه هنگام تولّد سر بر زمين مىآيد .