تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
خواهم نمود تا خود تقدير چگونه باشد و دوران فلك چه اقتضا كند . » فىالجمله چون به ضرورت به رفتن او رضا دادند و بار ديگر ملك بهاء الدّين و محمود شاه و جمعى از اكابر خراسان برفتند و سخن مال و قرار و احصاء ولايات و شمار خراسان و مازندران و تقصيرى كه تا غايت وقت رفته بود مىگفتند ، دانشمند حاجب و جمعى به ضدّ عنايت جينقاى مىخواستند كه بر پسر جنتمور مقرّر دارند . چون جماعت بزرگان خراسان حاضر بودند و حضور كوركوز بود و رضاى جينقاى به حال او مقرون ، جينقاى فرصت خلوتى نگاه داشت و گفت : « بزرگان خراسان كوركوز را مىخواهند . » قاآن فرمود كه شايد او را . يرليغى نوشتند كه : « به امتحان كوركوز را فرستاديم تا محصول چندساله و تصرّف هركس را استخراج كند و شمار ولايت بكند و كس در ميان كار او نيايد . چون بازرسد و كار نيكو ساخته باشد آن را ما دانيم . » كوركوز چون اين فرمان حاصل كرد مانند باز در پرواز كه از هوا بر زمين آيد از اردو روان شد و به مدّتى نزديك به خراسان و مازندران رسيد و يرليغ بشنوانيد . به الزام و تكليف كتبه و اصحاب اشغال را بياورد و به امارت و حكومت مشغول شد . نوسال مردى سليم « 1 » بود و خرف شده ؛ از جواب و سؤال عاجز . و كلبلات كه مردى داهى « 2 » و كاردان بود اگر مىخواست تا سخنى گويد يرليغ به دهان او در مىزد و مىگفت : « فرمان آنست كه كسى در ميان مصلحت و كار من شروع نكند ؛ تو چگونه درين باب سخن مىگوئى . » جواب قاطع بود . آن كار را مهمل فروگذاشت و باز آنك نوسال به حكم يرليغ او معزول بود از كار منفصل نشد . و كوركوز امور خراسان و مازندران را ضبط داد و اموال محفوظ كرد و از اطراف طرايف « 3 » لايق پادشاه حاصل گردانيد و شمار مردم و قرار مال‌ها تازه كرد و كارخانه‌ها اساس نهاد و در ميان رعيّت معدلت و نصفت گسترد و هيچ آفريده را مجال نماند كه بىحساب انگشت فرا آب زند و اطماع مستأكله « 4 » بريده شد و ارباب كفايت و درايت را از اصحاب حماقت و جهالت فرقى باديد آمد و بلاد را اميد آن ظاهر شد كه معمور گردد . و شرف الدّين نيز از اردوى باتو رسيده بود . چون او و جماعت ديگر را با حضور او حكمى نمانده بود و بعضى خود از آن بودند كه از جنتمور پاىبستهء عزل گشتند ، پسر بزرگ‌تر جنتمور - ادكو تيمور - را بر آن داشتند كه : « منصب پدر به پسر مىرسد ؛ اگر اكنون به طلب امارت ساكت شود بعد ازين كه كار او « 5 » ثابت‌تر شود انزعاج « 6 » او مشكل باشد . پيش از استحكام او در ملك
هامش
( 1 ) - سليم : ساده‌دل . ( 2 ) - داهى : زيرك . ( 3 ) - طرايف : چيزهاى لطيف و خوش ، جمع طريفه . ( 4 ) - اطماع مستأكله : طمعهاى فزون طلب و سير ناشدنى . ( 5 ) - يعنى كار كوركوز . ( 6 ) - انزعاج : از جاى بركندن .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 542 | عطا ملك جوينى