تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
ايغور در طرف غربى ممرّ مجتازان « 1 » بر آنجا . در شهور سنهء احدى و خمسين و ستّمائة « 2 » وقت مراجعت از اردوى پادشاه جهان منكو قاآن بر سبيل قيلوله « 3 » آنجا ساعتى استرواحى « 4 » رفت . فرد بيتى « 5 » كه مرحوم نظام الدّين علىّ السّديد البيهقى برحسب حال كركوز وقت عبور بر آن ديه انشا كرده بود و كاتب را روايت ، بعد ما كه از صحيفهء ضمير محو بود بر خاطر گذشت :
غداة نزلنا فى كنيسة يرلغ * تحقّق لى انّ الرّجال من القرى « 6 »
و پس هم در آن لحظه آن بيت را كه نيّت ضمير او بود به اخوات ديگر هرچند توأمان نباشند ملحق گردانيد « 7 » :
و ايقنت انّ المرء يسمو بجدّه * و همّته انّ السّرىّ اذا سرا و لن ينفع الأصل الزّكىّ لجاهل * اذا هو عن طود المعالى تحدّرا فجدّ تنل مجدا و عزّا مؤثّلا * و لا تك مقوالا قضاء لقد جرى فإن نال ما قد يبتغيه من العلى * فذلك غرس آن ان يتثمّرا و ان خاب عمّا يرتجيه و خانه * امانيّه و الدّهر جار على الورى فقد يعذر الدّهقان ان جاد زرعه * و اخطأه غيث و لم يتمطّرا و قد يعذر المقدام فى موقف الوغى * اذا مهره بين الصّفوف تعثّرا فجدّك حتّى لا يلومك لائم * و يقضى الله الخلق ما كان قدّرا « 8 »
از متوطّنان آن ديه از حال نسب او پرسيده شد ، گفتند : پدر او از آحاد النّاس بود . كوركوز هنوز از سنّ طفوليّت نگذشته بود كه او گذشت و او
هامش
( 1 ) - مجتاز : مسافر . ( 2 ) - سال 651 . ( 3 ) - قيلوله : خواب نيمروزى . ( 4 ) - استرواح : برآسودن . ( 5 ) - فرد بيت : تك‌بيت . ( 6 ) - غداة . . . بامدادان در كليساى يرليغ فرودآمديم و بر من محقق شد كه مردان از روستاها برمىخيزند . ( 7 ) - يعنى گردانيدم . ( 8 ) - و ايقنت . . . يقين دارم كه رفعت انسان به كوشش و همّت اوست . / هرگز نژاد پاك براى جاهل فايده‌اى ندارد ، هرگاه او از كوه سربلندىها سرازير شده باشد . / در به دست آوردن بزرگى و عزت كوشا باش و از آن‌ها كه هر چيزى را به تقدير حوالت مىكنند مباش . / اگر آدمى بدانچه از علوّ مقام كه طالب آن است برسد ، آن نيل به مقصود نهايى را نهالى تلقّى كند كه به بار نشسته است . / امّا اگر نااميد باشد به خواسته‌هايش نرسد و اميدها به او خيانت كنند درحالىكه اين طبيعت روزگار است . / و اگر چنين نشد ، كشاورزى را كه كشته‌اى حاصل خيز تدارك ديده امّا باران بر آن نباريده ، معذور دارند . / و قهرمان شجاع نيز معذور است هرگاه اسبش در ميان صف‌ها بلغزد . / بكوش تا مورد سرزنش قرار نگيرى و خداوند خالق هرچه را قرار داده ، مىشود .