تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
كلبلات را با لشكر به دفع قراجه به حدود نشابور فرستاد . پدرم با جمعى از معارف و اكابر از نشابور آيت فرار برخواندند و بر راه طوس بيرون آمد . و در آن وقت از شارستان طوس يكى بود كه او را تاج الدّين فريزنه‌اى مىگفتند . به قتل و فتك « 1 » از تمامت بىدينان گذشته و در طوس قلعه‌اى به دست فروگرفته بود . چون پدرم با بزرگان بدان حدود رسيدند و الغريق يتعلّق بكلّ شىء « 2 » به اعلام وصول خويش و استعلام از استيمان « 3 » معتمدى نزديك او فرستادند . ايشان را به مواعيد عرقوبى « 4 » مستظهر گردانيد . به اعتماد سخن مموّه « 5 » او روى در راه نهادند تا بدان قلعه رسيدند :
المستجير بعمر و عند كربته * كالمستجير من الرّمضاء بالنّار « 6 »
چون كلبلات بعد از انهزام قراجه بازگشت و احوال اين جماعت شنيده بود ايلچى به نزديك فريزنى فرستاد و ايشان را بازخواست كرد . فريزنى بر نيّت آنك كار آن جماعت به دست كلبلات كفايت شود ايشان را به نزديك او فرستاد . كلبلات مورد پدرم و بزرگان را به انواع استمالت مستظهر گردانيد و پدرم را قطعه‌ايست در معنى :
وفدت على الأفريزنىّ الّذى له * صنائع تحكى عن ركاكة عقله خبيث كثير فى الدّنايا حديثه * يعزّ على الرّاوين ايسر نقله « 7 »
چون خبر اضطراب و آشوب به خدمت قاآن رسيد غضب در نهاد او چنان مشتعل شد كه فرمان رسانيد تا طاير بهادر از بادغيس لشكر آنجا كشد و تدارك كار قراجه كند و بقاياى شمشير را بر باد فنا دهد و از ديار خراسان ديّار نگذارند و آب بر منازل و مساكن ايشان بندند چنانك از آن اثر و طلل « 8 » نماند . مثلى معروفست كه : « گرگ را دوختن بايد آموخت او خود دريدن نيكو داند . » و لشكر خود مثل اين قتل و نهب « 9 » در خاك جويند « 10 » . بر آب « 11 » از بادغيس چون آتش روان شدند . در ميانهء راه خبر به طاير بهادر رسيد كه : « كلبلات ، قراجه را منهزم گردانيده است و از خراسان بيرون دوانيده و او كنون به سيستان
هامش
( 1 ) - فتك : به ناگاه كشتن كسى را . ( 2 ) - و . . . و غريق به هر چيزى چنگ مىزند . ( 3 ) - استيمان : پناهندگى . ( 4 ) - عرقوبى : دروغين . ( 5 ) - مموّه : دروغ راست اندود . ( 6 ) - المستجير . . . كسى كه به هنگام گرفتارى به « عمرو » پناه مىبرد مانند كسى است كه از گرما به آتش پناه مىبرد . ( 7 ) - وفدت . . . نزد « افريزنى » رفتم ؛ كسى كه اعمالش از سبكى عقلش حكايت مىكرد . ( افريزن ، دهى است بر دروازه هرات ) . / پستىهاى سخن او چنان است كه نقل كمترين آن‌ها بر راويان گران بود . ( 8 ) - طلل : اثر سراى ، جاى خراب . ( 9 ) - نهب : غارت كردن . ( 10 ) - يعنى لشكر چنين فرصتى را از خدا مىخواهند . ( 11 ) - بر آب : فورا .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 535 | عطا ملك جوينى