با ناز اگر آرميده باشى همه عمر * لذّات جهان چشيده باشى همه عمر
هم آخر كار رفت بايد و آنگه * خوابى باشد كه ديده باشى همه عمر
ذكر جنتمور و توليت « 1 » او خراسان و مازندران را
اوّل اميرى كه به توليت خراسان و مازندران نامزد شد جنتمور بود . و اصل او از قراختاى است . و او را توشى وقت استخلاص خوارزم از قبل خويش باسقاق خوارزم گردانيد . و چون پادشاه جهان قاآن ، جورماغون را به اقليم رابع « 2 » نامزد گردانيد و ياسا رسانيد كه : « سروران و باسقاقان هر طرفى به نفس خويش به حشر روند و معاون جورماغون باشند » ، از خوارزم جنتمور بر راه شهرستانه روان شد و از جوانب پادشاهزادگان امراى ديگر در صحبت او بگذاشت « 3 » . و جورماغون نيز هم بر آن موجب از قبل هر پادشاه و پادشاهزاده اميرى را با جنتمور نصب كرد و كلبلات از قبل « 4 » قاآن و نوسال از قبل باتو و قزلبوقا از جانب جغتاى و نيكه از طرف به يكى سرقوقيتى . و كوركوز در آن وقت از خدم جنتمور بود تا به تدريج كه درجهء حجابت يافت . ولايتى كه ممرّ او بود چون يازر و نسا و كوكروخ و جريستان تمامت را به ايلى مىخواند و به مراعات و تلطّف در ربقهء ايلى مىآورد و بعضى را نيز كه عصيان مىكردند به لشكر و مقاومت دفع و قهر مىكرد . و چون جورماغون كار خراسان را مضطرب بگذاشته بود بعضى را گرفته و باسقاق نشانده و بعضى هنوز گردن به چنبر ايلى بيرون نكرده و فتّانان و اتراك روز به روز سر از جوانب بيرون مىزدند و در ميان مردم تشويش مىانداخت و رنود و اوباش مستولى مىشدند و ولايتى كه ساكن گشته بود و منقاد شده از فتنه و آشوب آن جماعت باز در اضطراب مىآمد ، قراجه و يغان سنقور كه دو امير بودند از قبل سلطان جلال الدّين در نشابور و مضافات آن تاختن مىكردند و به آوازهء سلطان جلال الدّين مردم هنوز در پنداشتى بودند « 5 » . و بدان سبب امور آن طرف قرار نمىپذيرفت . در هر ناحيتى اميرى ناگهان پديد مىآمد و بر سر هر قلّهاى قلعهاى مىساخت . آن بدين تاختن مىآورد و اين آن را مىگرفت و مىكشت و باسقاقان را كه جورماغون در هر طرف گذاشته بود قراجه و تركان او بكشتند و هركس را كه با مغولان دمايلى مىزد مىگرفتند . بدين سبب جنتمور
هامش
( 1 ) - توليت : سرپرستى .
( 2 ) - اقليم رابع : منظور ايران است در تقسيم قدما هفت اقليم را .
( 3 ) - ظاهرا يعنى جنتمور از جوانب شاهزادگان ، امراى ديگر در صحبت جورماغون بگذاشت . ( مص )
( 4 ) - از قبل : از نزد .
( 5 ) - يعنى هنوز اميد به زنده بودن او داشتند .