امتداد يافته است و قوّت حركت ساقط گشته و بر انتقال قدرت نمانده پسر خود را به بندگى حضرت روان مىكنم . » بر آن جملت كه گفته بود ساختگى پيش گرفت و ركن الدّين خواجه مبارك را در شهور سنهء . . . « 1 » به خدمت قاآن روان كرد . هنوز به مقصد نرسيده بود كه آوازهء حالت واقعهء « 2 » پدر و قيام عمّزادهء او قطب الدّين به مصالح ملك كرمان رسيد .
توقّف ننمود تا به حضرت رسيد . قاآن چنانك عادت طبيعى او بود در حقّ او انواع مرحمت و عاطفت مبذول داشت و سبب آنك او به خدمت حضرت سبقت گرفته بود و روى پادشاه ديده ممالك كرمان را به حكم او فرمود و او را قتلغ سلطان به لقب پدر يرليغ « 3 » فرمود . و جينقاى او را مربّى شد و فرمان شد تا قطب الدّين به خدمت آيد و ملازمت نمايد . به وقت مراجعت او قطب الدّين سلطان بيرون آمد و اثقال خود بيرون آورد و بر راه خويص زد تا به زوزن رسيد و از آنجا به حضرت روان شد و يكچندى ملازمت نمود . فرمان شد تا به ختاى رود و در خدمت محمود يلواج باشد . امتثال فرمان را مدّتها به نزديك او اقامت نمود و يلواج او را به نظر پدرانه مىنگريست و اعزاز و اكرام به تقديم مىرسانيد و رعايت حرمت او مىكرد . تا به وقت آنك قوريلتاى كيوك خان بود قطب الدّين سلطان نيز بيامد و مىخواست تا باز مصلحت سلطنت ساخته كند .
جينقاى چون مربّى قتلغ سلطان ركن الدّين بود دفع آن كرد . باز فرمان شد كه او برقرار چنانك حكم قاآن بودست ملازم صاحب يلواج شود و سلطان ركن الدّين به كارى كه بدان موسوم است مشغول . ركن الدّين بر قرار نواحى كرمان را تصرّف مىنمود و مالى كه مقرّر بود از بالش و شتر « 4 » به امرا كه منصوب بودند مىرسانيد . تا چون سرير مملكت به جلوس منكو قاآن مشرّف شد قطب الدّين در موافقت صاحب يلواج به حضرت آمد و قطب الدّين را تربيت كرد و در حقّ او سيورغاميشى « 5 » و شفقت پادشاه جهان فراوان شد ؛ سلطنت آن طرف به دو ارزانى داشت و به اسم باسقاقى « 6 » مغولى با او به هم فرستاد . چون به هراة رسيدند در مقدّمه ايلچى به نزديك ركن الدّين فرستاد مخبر از حال سيورغاميشى و عاطفتى كه پادشاه گيتى در حقّ او فرموده است و مستدعى او به استماع
هامش
( 1 ) - مرحوم قزوينى در ذيل نقطه چين مرقوم مىنمايند : « چون وفات براق حاجب به تصريح گزيده و غيره در ذىالقعدهء سنهء 632 واقع شد و چون ركن الدّين هنوز به اردوى اوكتاىقاآن نرسيده بود كه خبر وفات براق حاجب به دو رسيد پس ضرورتا حركت او به اردو نيز در حدود همين سنه يعنى 632 يا اندكى قبل از آن بوده است . »
( 2 ) - واقعه : مرگ .
( 3 ) - يرليغ : فرمان .
( 4 ) - مرحوم قزوينى در ذيل اين كلمه اظهار تعجّب نمودهاند .
( 5 ) - سيورغاميشى : پيشكش ، هديه .
( 6 ) - باسقاق : كسى كه از طرف خان بزرگ ناظر بر كار حكّام و امرا و ديگر كسان مىشده است .