يرليغ . چون سلطان ركن الدّين بدانست كه حال نوعى ديگرست ايلچيان را بازگردانيد و در رمضان سنهء خمسين و ستّمائة « 1 » آنچ توانست از امتعه بيرون آورد و حواشى كه از قطب الدّين سلطان تحاشى « 2 » مىكردند در مصاحبت او بر راه لور روان . و از يزد خواهرزادهء او علاء الدّولة با والدهء خود به دو متّصل شد . و آوازه چنان بود كه ايشان عزيمت بغداد كردند . به امير المؤمنين . . . « 3 » رسولى فرستادند . صلاح كار خود ندانستند كه اگر ايشان را راهى دهد نبايد مادّهء زيادت وحشتى « 4 » شود . زيادت بنه را در لور بگذاشت و به نفس خود متوجّه حضرت شد . چون به پاى گردكوه رسيد ميان روزى چهارپايان در غلّهها سر گشاده كردند . ملاحده قومى را بفرستادند تا ميان روزى كه ايشان به قيلوله « 5 » مشغول باشند و اسبان سرگشاده مغافصة ايشان را فروگيرند و شربت هلاكت چشانند .
ركن الدّين منتبه « 6 » بود . چون آن جماعت مدابير « 7 » برسيدند درحال با پنج شش كس معدود كه اسبان ايشان در زين بود برنشست و مطارده « 8 » و مجالدهء « 9 » بسيار نمود . چندانك اصحاب او سوار شدند و به دو ملحق گشتند اكثر ملاحده را بكشتند . و از آنجا روان شد و روز ديگر به وقا رسيد . سبب اين اجتهاد او را عزيز داشت و احترام بسيار كرد . و از آنجا متوجّه بندگى حضرت پادشاه جهان منكو قاآن شد به مقام الماليغ در رمضان سنهء احدى و خمسين و ستّمائة « 10 » . وقت مراجعت از اردوى بزرگ منكو قاآن اتّفاق ملاقات افتاد « 11 » .
آثار خوف و هراس برو غالب بود و انوار دولت و اقبال ازو غايب . چون به خدمت منكو قاآن رسيد از قطب الدّين نيز ايلچى به اعلام توجّه او به جانب بغداد برسيد و بر عقب قطب الدّين . از هر دو سخنها پرسيدند و عاقبت ركن الدّين را به قطب الدّين تسليم كردند تا آنچ قضا و قدر برو مقدّر كرده بود برو براند . و او را بر شمشير فنا گذرانيد . و قطب الدّين ملك كرمان را مصفّى از شايبهء جفا پنداشت و روزگار را بر خلاف عادت او صاحبهء وفا انگاشت . چون با مقرّ مملكت رسيد و اطراف و اكناف را مضبوط گردانيد و به چند نوبت به خدمت بارگاه هولاكو رسيد و به اصناف عاطفت و سيورغاميشى اختصاص يافت ناگاه اجل از كمين روزگار بيرون تاخت و در شهور سنهء ستّ و خمسين و ستّمائة « 12 » گذشته شد :
هامش
( 1 ) - سال 650 .
( 2 ) - تحاشى : خود را به كناره كشيدن .
( 3 ) - صواب در جاى خالى « المستعصم با اللّه » است . ( مص )
( 4 ) - وحشت : نگرانى .
( 5 ) - قيلوله : خواب نيمروزى .
( 6 ) - منتبه : آگاه .
( 7 ) - مدابير : بختبرگشتگان ، جمع مدبور .
( 8 ) - مطارده : حمله كردن .
( 9 ) - مجالده : شمشير زدن .
( 10 ) - سال 651 .
( 11 ) - يعنى مصنّف را با ركن الدّين اتّفاق ملاقات افتاد .
( 12 ) - سال 656 .