غارت كرد و بردهء ختائى گرفت . پنج شش هزار مرد روان شد و ايشان را خود شكار خويش مىدانستند بلك خوانى مهيّا مىپنداشتند . چون نزديك اين جماعت رسيدند و دانستند كه كار « 1 » افتاد ، براق حاجب فرمود تا عورات « 2 » نيز به لباس مردان پوشيده شدند و حرب را بسيجيده گشتند و به چهار گروه شدند و از چهار جانب ايشان درآمدند . فوجى از تركان كه در زمرهء شجاع الدّين بودند به حكم جنسيّت با براق منضمّ شدند . و نزديك ايشان دو حصار « 3 » بود يكى حرق و ديگر عبّاسى . خواستند تا آن را پناه گيرند روى بدان آوردند . تركان براق چون برق برّاق كه ميغ را بشكافد بريشان دوانيدند و تازيكان را از يكديگر جدا كردند و قومى بسيار را بر صحرا كشته بينداختند . شجاع الدّين با قومى به حصار پناهيد . يكدو روز محاصره كردند . چون ذخيرهاى نبود از حصار بيرون آمدند .
شجاع الدّين را محبوس كردند و بندهاى گران نهادند . و از آنجا بازگشتند و به جانب جواشير آمد . و شجاع الدّين را در قيد به در حصار آوردند تا پسر سر و جان او به تسليم قلعه بازخرد « 4 » . پسر خود ازو فراغتى داشت « 5 » . او را بكشتند و هر دو قلعه و حصار را محاصره آغاز نهادند . از قلعه پاسبانى به شيب « 6 » گريخت كه : « من قلعه را از راهى كه ايشان محافظت نمىنمايند به شما مىنمايم و لشكر را از آنجا به قلعه مىبرم . » براق او را به مواعيد بسيار مستظهر گردانيد امّا احتياط را بر سخن او اعتماد كلّى نمىنمود و ازو وثيقه خواست . شب ديگر به قلعه رفت و يك سرپوشيده « 7 » را كه داشت پوشيده به زير آورد . و مردان را به راهى كه گفته بود بركشيد . وقت صبحى را طبل بزدند و نعره بركشيدند و قلعه فروگرفتند و در بازگشادند و هم در روز اثقال خود در آنجا فرستاد . و پسر شجاع الدّين در حصار بود . به محاصرهء آن اشتغال نمودند .
ناگاه خبر وصول سلطان از جانب هندوستان رسيد . براق حاجب نزلها پيش فرستاد از همه نوعى و بر عقب خود نيز به خدمت استقبال مبادرت نمود و دخترى را نيز به خدمت سلطان نامزد كرد . چون سلطان نزول كرد و دختر را عقد بستند كسان به نزديك پسر شجاع الدّين فرستاد به اعلام وصول سلطان و استدعاء او . جواب داد كه : « تا به چشم
هامش
( 1 ) - كار : جنگ .
( 2 ) - عورات : زنان .
( 3 ) - حصار : قلعه .
( 4 ) - يعنى خواستند كارى كنند تا پسر شجاع الدّين ، قلعه را به خاطر نجات جان پدر تسليم كند .
( 5 ) - يعنى خود پسر دلخوشى از پدر نداشت .
( 6 ) - به شيب گريختن : فرار كردن و بيرون آمدن از قلعه . چنان كه بارها گفتيم ، به شيب آمدن در اين تاريخ همه جا به معنى بيرون آمدن ( عموما از قلعه ) است .
( 7 ) - سرپوشيده : زن .