تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
آنچ نصيب اردوى ديگر افتاده بود يك دختر را به عميد حاجب دادند . و بعد ازين حالت از حرم‌هاى سلطان جلال الدّين كه جورماغون بگرفت از جلال الدّين دخترى دوساله داشت كه آن را هم تركان مىگفتند به خدمت قاآن فرستاد . قاآن فرمود تا در اردو دختر را تربيت مىكردند تا به وقت آنك پادشاه‌زادهء جهان هولاكو متوجّه ممالك غربى شد منكو قاآن فرمود تا تركان را در خدمت هولاكو فرستادند تا به كسى دهد كه لايق باشد . چون صاحب موصل به سوابق خدمات و لواحق آن از امثال ممتاز بود تركان را به انواع جهاز تمام به پسر او ملك صالح داد و بر سنّت شريعت عقد نكاح بستند و بر رسم و ترتيب مغولان آلات جهاز دادند و اين حال در شهور سنهء خمس و خمسين و ستّمائة « 1 » بود .

ذكر احوال سلطان غياث الدّين

نام او پيرشاه بود و ملك كرمان نامزد او . امّا العبد يدبّر و اللّه يقدّر « 2 » ؛ به وقت آنك پدرش از عراق به جانب مازندران رفت حرم‌ها را با قلعهء قارون فرستاد . و سلطان غياث الدّين را هم در آنجا بگذشت تا چون سلطان محمّد - انار اللّه برهانه « 3 » - در جزاير آبسكون غريق درياى هلاكت شد و لشكر مغول بگذشتند از قلعه بيرون آمد و چون مملكت كرمان را پدرش نامزد او كرده بود متوجّه آن جانب شد . شجاع الدّين ابو القاسم كه مفردى « 4 » بود از جملهء « 5 » ملك زوزن ، موسوم به كوتوالى « 6 » حصار و قلعهء جواشير بود . چون جهان در آشوب مىديد او را در قلعه راه نداد و نزل‌ها پيش فرستاد به عذر آنك : « اين حصار را از كوتوالى امين چاره نخواهد بود . من همان بندهء قديم‌ام كه از فرمان شما اينجا نشسته‌ام . » سلطان غياث الدّين چون دانست كه او بر سر ضلالت است مكاوحتى ننمود و با جماعتى كه مصاحب او بودند عنان برتافت و به عراق آمد . از هر جانبى سواد مردان و شذّاذ « 7 » امرا كه مختفى بودند برو جمع شدند . و براق حاجب و اغول ملك به خدمت او متّصل گشتند و قصد اتابك سعد كردند و به جانب او تاختن . تابك در موضعى بود كه آن را دينه مىخوانند . از معرّت « 8 » او بجست و لشكر او چون برسيدند
هامش
( 1 ) - سال 655 . ( 2 ) - العبد . . . بنده تدبير مىكند و خداوند مقدّر مىكند . ( 3 ) - خداوند برهانش را نورانى كناد . ( 4 ) - مفرد : در اينجا به معنى نوكر و ملازم . ( 5 ) - از جملهء كسى بودن : از متعلّقات كسى بودن . ( 6 ) - كوتوال : نگهبان و رئيس قلعه . ( 7 ) - شذّاذ : مردمان اندك ، جمع شاذّ . ( 8 ) - معرّت : آسيب ، عيب .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 523 | عطا ملك جوينى