لشكرها را با اعيان خانان در خوارزم بگذاشت . و هنگام حركت جماعتى از صاحب طرفان « 1 » كه بر سبيل نوا « 2 » موقوف بودند بفرمود تا تمامت را به جيحون انداختند الّا قومى را كه نه در صدد پادشاهى بودند . و او با فرزندان و خزاين متوجّه مازندران شدند از راه دهستان . و ناصر الدّين وزير در خدمت ايشان بود .
چون سلطان به مازندران رسيد تركان را با حرمها به قلاع لارجان و ايلال فرستاد . و سبتاى بر عقب سلطان به مازندران رسيد . به محاصرهء قلاع مذكور لشكر بنشاند و از قضا آن بود كه در هيچ عهد كس نشان نداده بود كه قلعهء ايلال را به ذخيرهء آب احتياج افتاده است ؛ چه آبكشان سحاب سكّان قلعه را از ادّخار « 3 » آب حياض « 4 » مستغنى داشتهاند و سحاب به گريهء خود دهان اهالى آن را خندان . چون لشكر به محاصرهء آن بنشست باران نيز به ستيز برخاست و چون دولت ازيشان بازايستاد :
سلطان كسى بود كه ز پيلان آبكش * ميدان خاك را ز هوا بخشد آب خوش
تا در مدّت دهپانزده روز آب نماند . به اضطرار تركان خاتون و ديگر حرمها و ناصر الدّين وزير به شيب آمدند « 5 » . همان ساعت كه ايشان به پاى قلعه رسيدند روز از ترشروئى نقاب سحاب فروگذاشت و ميغ در ميغ بست و دست به گريه برد . حكايت بط بود كه با ماهى گفت ع : عالم پس مرگ ما چه دريا چه سراب . تركان خاتون را با پسران و حرمها و ناصر الدّين به طالقان به خدمت چنگز خان بردند در شهور سنهء ثمان عشرة و ستّمائة « 6 » . چون به خدمت او رسيدند ناصر الدّين را سياست كردند و آنچ پسرينه بودند از فرزندان سلطان هرچند خرد بودند بكشتند و باقى آنچ عورتينه بودند از بنات و اخوات و خواتين كه با تركان به هم بودند چنگز خان ايشان را مىفرمود تا روز كوچ به آواز بر ملك و سلطان نوحه كردندى .
چون جلال الدّين سلطان بر آب زد حرم او را با ايشان مضاف كردند . تركان خاتون را به قراقورم فرستادند . چند سال در ناكامى به سر آورد و در شهور سنهء ثلثين و ستّمائة « 7 » گذشته شد . و آنچ دختران بودند دو دختر را به جغتاى داد . يك دختر را جغتاى به سرّيّتى « 8 » مخصوص كرد و ديگر دختر را به وزير خود قطب الدّين حبش عميد داد . و از
هامش
( 1 ) - صاحب طرف : مرزبان .
( 2 ) - نوا : گروگان .
( 3 ) - ادّخار : ذخيره كردن .
( 4 ) - حياض : حوضها .
( 5 ) - به شيب آمدن : همه جاى اين تاريخ به معنى بيرون آمدن از جايى ( عموما قلعه ) است و نه به معنى پائين آمدن چنان كه موهوم است .
( 6 ) - سال 618 .
( 7 ) - سال 630 .
( 8 ) - سرّيّتى : كنيزى . سرّيّه به معنى كنيز .