تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
غياث الدّين اسب بجهانيد و از آن كوچه بجست و به خانه رفت . و سلطان جلال الدّين را ازين حالت درحال اعلام كردند . بامداد به خود « 1 » به عيادت او آمد و فرمود كه جرّاحان را حاضر كردند . كار خود از دست درمان در گذشته بود چون كارد از استخوان . يك‌دو روز را جان تسليم كرد . سلطان جلال الدّين فرمود تا تمامت امرا و اعيان و حشم و اركان و خدم و ارباب شهر اصفهان تعزيت او داشتند و لباس از پلاس كرد « 2 » . و غياث الدّين از خجلت اين حركت نالايق از خدمت برادر يك هفته تقاعد نمود . و بعد ما كه « 3 » سلطان جلال الدّين فرمود تا او را بيرون درگاه حاضر آوردند و بر زفان امرا بازخواست بليغ به تقديم رسانيد ، جماعتى معتبران حضرت واسطه گشتند و او را به خدمت سلطان آوردند . از فرط شرم و حيا سر در پيش افكنده و زفان عذر گنگ گشته بود . چون روزى چند برآمد و ازين حركت شرمسار بود و از برادر مستشعر ، چون تاينال به در اصفهان آمد و سلطان جلال الدّين لشكر بيرون كشيد ، او « 4 » با خواصّ لشكر خود بازگشت و بر راه لور عزم خوزستان كرد . و آن انديشه سبب كودكى و دل‌شكستگى سلطان بود « 5 » . چون به نزديك خسران « 6 » خود هزارسف و ديگر امرا رفت او را اعزاز و اكرام كردند . و خسران از خوف خسران خود از جانب سلطان صلاح كار خود و از آن او در آن ديدند كه او را از آنجا بفرستادند . مادر و امرا را در تستر بگذاشت . خليفه او را تشريفات بسيار فرمود . و او متوجّه الموت شد و يك‌چندى آنجا بايستاد . و علاء الدّين الموت مورد او را به اجلال و تعظيم تقديم نمود و نزل‌هايى كه لايق چنان پادشاه‌زاده افتد متواتر مىداشت . تا ناگاه احتياط را از آنجا كوچ كرد چنانك ايشان را خبر نبود و به خوزستان آمد . و به اعلام حال خود رسولى پيش براق حاجب فرستاد به كرمان و ميان ايشان باز تأكيد مواثيق رفت و ميعاد كردند كه در بيابان وركوه « 7 » براق به خدمت استقبال كند و سلطان غياث الدّين آنجا رسيده باشد . بر ميعادى كه بود براق با سه چهار هزار مرد برسيد و دو سه روز شرايط خدمت به‌جاى آورد و با سلطان جماعتى خواصّ كه بودند به پانصد نمىكشيدند . براق را انديشه در سر افتاد كه مادر او را در حباله آرد . از موضعى
هامش
( 1 ) - به خود : شخصا . ( 2 ) - پلاس پوشيدن هنگام عزا رسمى بوده است شبيه لباس سياه پوشيدن در امروزه . ( 3 ) - بعد ما كه : بعد از آنكه . ( 4 ) - يعنى غياث الدّين . ( 5 ) - معنى عبارت : سبب آن انديشه ناپختگى و نيز ضعف روحيه سلطان بود . ( 6 ) - خسر : پدر زن . ( 7 ) - وركوه : منظور ابركوه امروزى است در استان يزد و به نقل ياقوت معنى آن « بالاى كوه » است .