لشكرهاى خلج و تركمان و غورى را نيست كردند . فىالجمله آن بيست سى هزار خلج و تركمان و غورى بعد از آنك از نزديك سلطان جلال الدّين برفتند به كمتر از دو سه ماه همه كشته و متفرّق شدند چه به دست يكديگر و چه به دست لشكرهاى چنگز خانى و ازيشان اثر نماند .
ذكر والدهء سلطان ( تركان خاتون )
اصل او قبايل اتراكاند كه ايشان را قنقلى خوانند . و تركان « 1 » به سبب انتماى « 2 » نسبت جانب تركان « 3 » رعايت نمودى . و در عهد او مستولى بودند و ايشان را اعجميان خواندندى . از دلهاى ايشان رأفت و رحمت دور بودى و ممرّ ايشان بر هركجا افتادى آن ولايت خراب شدى و رعايا به حصنها تحصّن كردندى . و به حقيقت سبب ظلم و فتك « 4 » و ناپاكى ايشان دولت سلطان را سبب انقلاع « 5 » بودند :
قوم ترى الصّلوات الخمس نافلة * و تستحلّ دم الحجّاج فى الحرم « 6 »
و تركان خاتون را درگاه و حضرت و اركان دولت و مواجب و اقطاعات جدا بودى و مع هذا حكم او بر سلطان و اموال و اعيان و اركان او نافذ . و تركان را مجلس انس و طرب در خفيه مرتّب بود و بسيار خاندان قديم را واسطه او شد كه منقلع « 7 » گشت . و چون ملكى يا ناحيتى مسلّم شدى صاحب آن ملك را بر سبيل ارتهان « 8 » به خوارزم آوردندى . تمامت را در شب به دجله « 9 » انداختى و غرض آن داشتى تا ملك پسرش بىزحمت اغيار و چشمهء حكم بىغبار باشد و ندانست كه حقّ تعالى هم در دنيا مكافات كند و در عقبى خود جزا و سزا او داند :
هرچه كنى عالم كافر ستيز * بر تو نويسد به قلمهاى تيز
چون سلطان محمّد از آب ترمد بگذشت بر عزم فرار ، رسولى به خوارزم فرستاد تا مادرش با حرم ديگر متوجّه مازندران گردند و به حصون آن تحصّن كنند . تركان بر وفق اشارت پسر روان شد و ديگر پسران كه نوادگان او بودند و حرمها را با خويشتن ببرد و
هامش
( 1 ) - تركان : منظور تركان خاتون است .
( 2 ) - انتماء : نسبت يافتن به كسى .
( 3 ) - تركان : جمع ترك .
( 4 ) - فتك : به ناگاه كشتن كسى را .
( 5 ) - انقلاع : از جاى كنده شدن .
( 6 ) - قوم . . . قومى كه نمازهاى پنجگانه را نافله مىدانند و ريختن خون حجّاج را در حرم حلال مىشمرند .
( از متنبّى )
( 7 ) - منقلع : از جاى بركنده شده .
( 8 ) - ارتهان : به گرو گرفتن .
( 9 ) - دجله : در اينجا منظور مطلق رودخانه است يعنى رود جيحون .