تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
شمس الملك را با خود برده بود . در قلعهء كجوران به بست و تكيناباد محبوس كرد و صلاح الدّين را در قلعهء غزنه بگذاشت . غزنيان بعد از غيبت يمين ملك خروج كردند و صلاح الدّين را بكشتند و مثله « 1 » كرد . و در غزنه قاضى و رضىّ الملك و عمدة الملك كه دو برادر بودند از ترمد حاكم گشتند و بعد از آن اجماع كردند و پادشاهى غزنه بر رضىّ الملك مقرّر داشتند . خلج و تركمان بىحدّ از خراسان و ماوراءالنّهر به هم افتاده بودند و مجتمع به پرشاور . و سرخيل ايشان سيف الدّين اغراق ملك بود . رضىّ الملك را طمع افتاد كه بر سر ايشان رود و ايشان را بزند و بعد از آن بر هندوستان مسلّط گردد . لشكر برگرفت و به قصد ايشان به پرشاور رفت . تركمانان و خلج او را بزدند و او را و اكثر لشكر او را بكشتند . برادرش عمدة الملك در غزنه حاكم بود . اعظم ملك كه پسر عماد الدّين بلخ بود و ملك شير كه حاكم كابل بود با لشكرى غورى كه بريشان مجتمع شده بودند به غزنه آمدند و عمدة الملك را در قلعه ميان شهر غزنه محاصره دادند و به جنگ مشغول شده منجنيق نهادند تا بعد از چهل روز قلعه بگرفتند . همان روز كه قلعه بگرفتند شمس الملك - كه سلطان جلال الدّين به وقت آمدن از خراسان به هزيمت از پيش مغول به قلعهء كجوران رسيده او را خلاص داده بود و فرستاده تا در غزنه اسباب و ترتيب پادشاهى ساخته كند - به غزنه رسيد و بشارت قدوم سلطان جلال الدّين داد . و بعد از يك هفته سلطان به غزنه رسيد . و از جوانب لشكرها روى به دو نهادند و مجتمع گشتند و تجمّل و اسباب سلطنت مرتّب كرد . يمين ملك در هندوستان خبر وصول سلطان به غزنه شنود . به تعجيل به خدمت سلطان آمد . اغراق ملك با حشم خلج و تركمانان از پرشاور هم به خدمت سلطان آمد . اعظم ملك و ملك شير و غوريان خلق بسيار هم در خدمت سلطان مرتّب گشتند تا شست هفتاد هزار لشكر ساخته برو مجتمع گشتند . سلطان جلال الدّين با اين لشكرها به پروان رفت كه سرحدّ باميان است و راه‌هاى بسيار به آنجا كشد تا از احوال بر خبر باشد . سوارى ده دوازده هزار مغول به طلب سلطان از عقب او مىآمدند . به غزنه آمدند و چون در شهر لشكرى نبود بىمانعى تا ناگاه مردم خبر يافتند در شهر آمدند و مسجد آدينه بعضى بسوختند و خلق هركرا در كوىها و شوارع يافتند بكشتند . و بعد از يك روز مقام قلاوز « 2 » گرفته بر عقب سلطان به پروان رفتند و آنجا با سلطان مصاف دادند . سلطان غالب آمد . لشكر مغول با خدمت چنگز خان رفتند به
هامش
( 1 ) - مثله : بريدن اعضاى بدن . ( 2 ) - قلاوز : پيشرو لشكر و راهبر .