ذكر يمين « 1 » ملك و اغراق و عاقبت كار ايشان
چون سلطان محمّد از كنار آب به هزيمت برفت يمين ملك كه مقطع « 2 » هراة بود به هراة رفت و از آنجا بر راه گرمسير به غزنه رفت . محمّد على خرپوست غورى از قبل سلطان در غزنه بود با بيست هزار مرد . يمين ملك به دو سه منزل از غزنه به سوره فروآمد و رسول به دو فرستاد كه : « ما را علفخوار « 3 » معيّن كن تا باهم باشيم كه سلطان منهزم به عراق رفت و تتار به خراسان درآمد . تا آنگاه كه از حال سلطان چه ظاهر شود . » و درين وقت شمس الملك شهاب الدّين سرخسى كه وزير سلطان جلال الدّين بود هم به غزنه بود و صلاح الدّين نسائى كه از قبل سلطان كوتوال « 4 » بود بر قلعه و شهرستان هم آنجا مقام داشت . خرپوست و امراى او به جواب يمين ملك گفتند : « ما مردمى غورىايم و شما ترك ، باهم زندگانى نتوانيم كرد . سلطان هر قوم را اقطاع « 5 » و علفخوار معيّن فرموده است .
هريك به مقام خود باشيم تا چه پديد آيد . » چند بار رسول ميان ايشان تردّد كرد . به فيصل نرسيد و غوريان بر مضايقت اصرار كردند . شمس الملك وزير و صلاح الدّين بر قصد خرپوست اتّفاق كردند و گفتند : « غوريان عصيان سلطان در دل دارند ، يمين ملك را كه خويش سلطانست در ملك غزنه راه نمىدهند . » و تمامت لشكرهاى غزنه بر نيم فرسنگى شهر مجتمع بودند و لشكرگاه داشتند . شمس الملك و صلاح الدّين كوتوال بر قصد محمّد خرپوست متّفق گشتند و او را در باغى ضيافت كردند . ناگاه صلاح الدّين نسائى خرپوست را به كارد زد و بكشت . و شمس الملك و صلاح الدّين چون او را بكشتند پيش از آنك لشكر او واقف شدند خود را در شهر افكندند و قلعه ضبط كردند . و غوريان متفرّق شدند . و بعد از دو سه روز يمين ملك به غزنه آمد و حاكم شد .
بعد از يكچندى خبر آمد كه : « چنگز خان به طالقان بلخ رسيده است و دو سه هزار مغول از راه گرمسير به طلب يمين ملك آمدند . » يمين ملك لشكرى جمع كرد و پيش لشكر مغول بازرفت . چون مغولان ديدند كه عدد او زيادت است بىجنگى و ملاقاتى بازگشتند . و يمين ملك بر عقب ايشان مىرفت تا بست و تكيناباد . از آنجا مغولان بر سمت هراة و خراسان برفتند . و يمين ملك از راه قصدار به سيوستان رفت . و
هامش
( 1 ) - يمين ملك : پسر دايى و پدر زن سلطان جلال الدّين و نيز از سرداران معتبر او . نگا : متن مرحوم قزوينى ، ص 192 ، ح 3 .
( 2 ) - مقطع : اقطاعدار ، تيول خوار ، كسى كه زمينى يا مزرعهاى يا دهى را به تيول دارد .
( 3 ) - علفخوار : چراگاه ، مرتع .
( 4 ) - كوتوال : نگهبان و رئيس قلعه .
( 5 ) - اقطاع : به تيول دادن زمين خراج به كسى براى استفاده آنكس از سود آن زمين .