تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
كند و امامى ديگر نصب گرداند » ( ص 467 ) . كله بند : به حركات نامعلوم و شايد « كله بند » گويا به معنى نوعى كلاه و پوشش سر بوده است : « و آنچ كوته‌نظران بىعقلان مازندرانى بودند گلّه‌اى ازيشان كله‌بندداران كار يك كس نكند » ( ص 545 ) . كوشى : به معنى علوفه و آذوقه و سيورسات است : « سلطان ارز روم قضاى حقّى را كه او وقت محاصرهء اخلاط به مدد علوفه و كوشى نشانده به انواع مبرّات و كرامات مخصوص شد » ( ص 509 ) ، معلوم نشد چه لغتى است فارسى يا تركى يا غير آن . گرد : نفع و فائده ، در فرهنگ‌ها مسطور است : « عدّت و عتاد و بياض و سوادگردى نكرد » يعنى فائده‌اى نكرد ( ص 416 ) . - « القصّه بطولها آن اراجيف گردى نكرد » ( ص 517 ) . گزارد : گزارد سنان يعنى زخم نيزه و ضربت با سر نيزه : « اسفنديار روئين‌تن اگر زخم تير و گزارد سنان ايشان ديدى جز عجز و امان حيلهء ديگر ندانستى » ( ج 1 ص 198 ) ، - « ماهى را بگزارد سنان نيزه در شبان تيره از قعر دريا بيرون اندازند » ( ج 1 ص 171 ) . گماريدن : تبسّم نمودن و شكفتن گل : « غنچهء بهار دهان از زفان بگماريد » ( ص 394 ) . - « اوّل نوبهار و هنگام گماريدن ازهار » ( ص 477 ) . مادر اندر : يعنى زن پدر كه اكنون « نامادر » گويند ( ص 540 ) ، فارسى فصيح و در فرهنگ‌ها در تحت « مادندر » مذكور است . ماندن : متعدّيا به معنى گذاردن و باقى گذاردن : « لشكر جرّار . . . چون مور و مار نه قلاع خواهد ماند نه امصار » ( ص 510 ) . - « اركان و سروران . . . در معاطات كئوس محامات نفوس مهمل ماندند » ( ص 513 ) . - « به واسطهء كينهء قديم كه با او در سينه داشت كار او را مهمل ماند » ( ص 577 ) . - « و هيچ آفريده را از لشكر روم از خرد و بزرگ زنده نمانيم » ( لباب الألباب ج 1 ص 317 س 4 ) . مدّ : هديّه و ارمغان و پيشكش : « و انواع تحف و طرايف كه بر سبيل مدّ آورده بود با آن ضمّ كرد » ( ص 544 ) . - « چون [ ارغون ] به خدمت كيوك خان رسيد پيشكش بسيار كرد . . . و چون از مصالح مدّ فراغت حاصل شد روى به عرض مهمّات و مصالح آورد » ( ص 554 ) . مردينه : جنس مرد در مقابل پسرينه و عورتينه : « و از قنقليان از مردينه به بالاى تازيانه‌اى زنده نگذاشتند » ( ج 1 ص 190 ) . - « و در شهر آنچ مردينه بودند روى به دو