شبيه به وزير عدليّهء حاليّه ، مركّب از داد به معنى عدل و بك يا امير به معنى رئيس :
« دادبك ( اميرداد ) حبشى بن التون تاق » ( ص 375 ) . - « اميرداد ابو بكر بن مسعود » ( چهار مقاله ص 60 - 61 مكرّر ) .
دجله : به طور اسم جنس به معنى مطلق رودخانهء بزرگ ، « صاحب آن ملك را بر سبيل ارتهان به خوارزم آوردندى تمامت را در شب به دجله انداختى » يعنى به رود جيحون ( ص 521 ) .
دراز دنبال : گاو و گاوميش ( ص 482 - 581 ) . رجوع كنيد به قاموس جانسن .
در بايستن : احتياج به چيزى داشتن و چيزى ناقص داشتن : « و [ لشكر ] روز عرض آلات را نيز بنمايند و اگر اندكى دربايد بر آن مؤاخذت بليغ نمايند » ( ج 1 ص 132 ) . - « داند كه حضرت الهى را به كسى درنبايد » ( لباب الألباب ج 1 ص 313 س 11 - 12 ) .
دست جنبانيدن : فرار كردن : « چون پاى ايشان نداشت دست بجنبانيد . . . و تتار بر پى او » ( ص 476 ) .
دو چار زدن : دوچار شدن و بر خوردن به كسى ( ص 426 ) .
ديه : ده و قريه . بسيار مكرّر .
راضعات : استعمال اين كلمه به معنى دايگان بهجاى مرضعات : « ايشان را ( كودكان را ) به راضعات تسليم كردند » ( ج 1 ص 149 ) ، ظاهرا خطاست .
رباعى : اطلاق رباعى بر يكى از دو بيت رباعى يا بر يك بيت كه به وزن رباعى است از خصايص اين كتاب است : « در جواب اين رباعى بر تير نوشت و بينداخت :
گر خصم تو اى شاه شود رستم گرد * يك خر ز هزارسب تو نتواند برد
. . . سلطان سبب . . . اين رباعى و امثال آن از وطواط عظيم در خشم بود » ( ص 380 ) . - « و اين رباعى او راست :
چون دست قضا چشم مرا ميل كشيد * فرياد ز عالم جوانى برخاست »
( ص 386 - 399 ) .
ركاب گران كردن : شتابيدن و تند راندن : « عنان انصراف بر عزم توجّه به حضرت سبك كرد و ركاب عزيمت گران » ( ص 556 ) .
رنود : جمع عربى رند كه كلمهء فارسى است ، بسيار مكرّر .
زرّادخانه : قورخانه و اسلحهخانه ( ص 415 - 487 ) .
زفان : بهجاى زبان ، غالبا .