تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
عادة ترضّعت بروحها تنزّعت : گويا از امثال ملحونهء مخترعهء ايرانيان است و تقريبا ترجمهء تحت اللّفظى « با شير اندرون شد و با جان بدر شود » است ، رجوع به حاشيهء ص 576 . عرض : به ضمّ به معنى جانب و طرف ، عربى فصيح است : « آتش فتنه را به عرض خويش كشيده بود » ( ص 452 ) . علف خوار : مرتع و چراگاه : « سلطان بر عزم شكار و مطالعهء علف خوار بر نشست » ( ص 486 ) . - « رسول به دو فرستاد كه ما را علف خوار معيّن كن تا باهم باشيم » ( ص 518 ) ، - « سلطان هر قوم را اقطاع و علف خوار معيّن فرموده است » . عورتينه : جنس زن و دختر در مقابل پسرينه و مردينه : « و آنچ پسرينه بودند از فرزندان سلطان هرچند خرد بودند بكشتند و باقى آنچ عورتينه بودند چنگز خان ايشان را مىفرمود تا روز كوچ به آواز بر ملك و سلطان نوحه كردندى » ( ص 361 - 522 ) ، - « و در بلاد ماوراءالنهر و تركستان بسيار كسان بيشتر عورتينه دعوى پرىدارى كنند » ( ج 1 ص 193 ) . عنان سبك كردن : شتابيدن و تند راندن : « عنان انصراف بر عزم توجّه به حضرت سبك كرد و ركاب عزيمت گران » ( ص 556 ) . عنان برتافتن : فرار كردن : « از خبرش قاتربوقو خان عنان برتافت و سلطان بر عقب او مىشتافت » ( ص 397 ) . غرق كردن : انداختن تير از كمان به شدّت : « يكى از آن جماعت تيرى غرق كرد ؛ اتّفاق را بر مقتل او آمد » ( ج 1 ص 196 ) ، مأخوذ است از عربى اغرق النّازع فى القوس اى استوفى مدّها ( قاموس ) . فتّان : به صيغهء مبالغه به معنى فتنه‌جو و مفسد و شرير ، بسيار مكرّر از جمله ص 57 . قرن : به معنى سى سال ظاهرا : « بعد ما كه در غبطت و شادمانى سه قرن نود و پنج سال روزگار گذرانيد » ( ص 443 ) . قصد كردن : قصد جان كسى كردن يا سوء قصد و دسيسه‌كارى در حقّ كسى كردن : « عين الملك را آنجا قصد كردند تا گذشته شد » ( ص 484 ) . - « وزير مذكور با . . . مسعود خوارزمى و حميد الدّين عارض زوزنى عداوتى داشت و در آن روزها در پيش سلطان قصد آن هر دو بزرگ كرده بود » ( ص 405 ) . - « هر امام كه . . . سلطانى را كه مدد اسلام نمايد و روزگار بر جهاد صرف كرده باشد قصد كند آن سلطان را رسد كه دفع چنين امام