تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
بنگاه آمدند و اعيان و اجناد و اركان ملك را بر شمشير گذرانيدند و طعمهء ذباب « 1 » و لقمهء ذئاب « 2 » گردانيد . عنقاى كبريا كه در دماغ خيلاى « 3 » هريك بيضه نهاده بود از فرخ « 4 » فرح پى ادراك بيضة الدّيك شد « 5 » . و هر امانى كه ازين جهان فانى توقّع كردند خاك گشت و لباس حياة به دندان فنا چاك . پيش ازين اگر در رفعت بنات النّعش بودند اكنون بارى ابناء النّعش « 6 » شده‌اند و خاك و خاشاك را فرش :
برين گونه گردد همى چرخ پير * گهى چون كمانست و گاهى چو تير گهى مهر و نوش است و گه كين و زهر * بدين‌سان بود چرخ گردنده دهر
و سلطان مرحوم از استيفاى تمنّى محروم :
با دلى از ستم و غصّهء گيتى به دو نيم * بيم آنست هنوزش كه به جان باشد بيم
روى در راه نهاد . وفاى دنيا برين نمط بود ؛ جفاى آن توان دانست كه چون باشد . دام حبايل را جهان نام نهاده‌اند و شبك « 7 » غوايل « 8 » را زمان چنانك مركز غموم را دل گفته‌اند و محلّ انديشه‌ها را جان :
اى گشته وجود من همه يكتا تو * آن غم كده بس منم ندانم يا تو غم حلقهء دل گرفت دل گفت درآى * بيگانگئى نيست تو مائى ما تو نه بر آنم كه كشد هيچ زمن * آنچ بر ما ز صروف زمنست « 9 » دور آسايش و آرامش نيست * موسم آفت و دور فتنست يك جهان پرشروشورست از آنك * دولت شاه جهان ممتحنست اى جوانمرد بدان كين شر و شور * همه سوز دل يك پيرزنست و من عجب يفنى التّعجّب انّنا * نحيل ذنوب الحادثات على الزّمن و ننحى عليه بالملام و عنده * كعام على فيه و لو رزق اللّسن و هل هو الّا كابن آدم عاجلا * و كلّ بأسباب المنيّة مرتهن « 10 »
هامش
( 1 ) - ذباب : مگس . ( 2 ) - ذئاب : گرگ‌ها ، جمع ذئب . ( 3 ) - خيلاء : تكبّر . ( 4 ) - فرخ : جوجه . ( 5 ) - يعنى از روى جوجهء فرح برخاسته در پى به دست آوردن تخم خروس ( يعنى امر ناممكن ) رفت . ( 6 ) - ابناء النعش : اين تركيب به معنى مردگان و جنازگان است و با « بنات النعش » كه در همين عبارت آمده و به معنى هفت ستاره است مشاكله و جناس گونه دارد . ( 7 ) - شبك : جمع شبكه به معنى دام . ( 8 ) - غوايل : سختىها ، شرّها ، جمع غائله . ( 9 ) - صروف زمن : سختىها و دگرگونىهاى روزگار . ( 10 ) - و من . . . و از شگفتىهاى عجيب اينكه ، گناه حادثه‌ها را به زمانه حواله مىدهيم . / و با ملامت به سوى او مىرويم و حال آنكه او پوزه‌بندى بر دهان دارد ، اگرچه از سخنورى و فصاحت بهره‌مند باشد . / و آيا جز اين است كه او مانند آدميان شتابزده است و حال آنكه همگى در گرو اسباب مرگند ؟