و در خاتمت حالت او اختلاف است . بعضى مىگويند چون به كهستان [ آمد ] آمد شبانه در موضعى كه نزول كرد ، كردان « 1 » طمع در استلاب « 2 » لباس او كردند و او را زخمى محكم بر سينه زدند و ندانستند كه چه كار كردند و چه صيد را شكار . و اين عجب نيست ؛ هركجا همائى است در چنگال جغدى ممتهنست « 3 » و هركجا شيرى از پيگار كلبى ممتحن . و استنباط اين از آنست كه آن جماعت جامهء او را پوشيده به شهر آمدهاند و بعضى خواصّ جامه و سلاح او بازشناخته . و صاحب « آمد » بعد از وقوف بر آن حال آن جماعت را بكشت و فرمود تا تربتى ساختند و شخصى مقتول را دفن يعنى سلطان بودست . و قومى مىگويند جامههاى ديگر بود كه خواصّ او داشتند و او در لباس خرقه حرفهء تصوّف مىكرد و در بلاد و عباد طواف مىكرد .
فىالجمله در هر حال كه بود سپرى شد « 4 » و صريع « 5 » زخم اين جهان بىرحم سرسرى .
و بعد از سالها هر وقت « 6 » در ميان خلايق آوازه در افتادى كه سلطان را به فلان موضع ديدهاند به خاصّه در عراق . شرف الدّين علىّ طبرشى كه وزير عراق بود مدّتى درين اراجيف به حكم و كار مشغول بود و هر يكچندى در شهرها و نواحى بشارت مىزدند كه سلطان در فلان قلعه و در به همان بقعه است . و در شهور سنهء ثلث و ثلثين و ستّمائة « 7 » در اسپيدار شخصى خروج كرد كه من سلطانم . و آوازهء او به اقطار شايع گشت . در عهد جنتمور امراى مغول جمعى كه سلطان را ديده و شناخته بودند فرستادند تا او را بديدند .
چون دروغ گفته بود او را بكشتند . و در سنهء اثنتين و خمسين و ستّمائة « 8 » جماعتى از تجّار به كنار آب جيحون رسيدند . يكى در ميان ايشان كشتىبانان را گفته بود كه من سلطان جلال الدّينام . او را گرفته از آن حال تفحّص كردند . بر قول خود اصرار نمود تا او را بكشتند و الجنون فنون « 9 » . القصّه بطولها آن اراجيف و اخبار گردى نكرد « 10 » .
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
« 11 » .
هامش
( 1 ) - كرد : به معنى عامّ اين كلمه يعنى چادرنشين و ايلاتى آمده است نه قوم مشهور « كرد » .
( 2 ) - استلاب : ربودن .
( 3 ) - ممتهن : خوار شده .
( 4 ) - سپرى شد : فوت كرد .
( 5 ) - صريع : تازيانه .
( 6 ) - هر وقت : به معنى « هميشه » است و نه « هر زمان » .
( 7 ) - سال 633 .
( 8 ) - سال 652 .
( 9 ) - الجنون فنون : ديوانگى شاخههايى دارد .
( 10 ) - گردى نكرد : نفعى نكرد .
( 11 ) - كلّ . . . همه چيز نابود شونده است به جز ذات خدا . حكم او راست و به سوى او بازگردانده مىشويد .
( قصص 28 / 88 )