زرخريدهء مخنّث از همّت چگونه رخصت مىيابد « 1 » ؟ برو حرجى نيست ؛ چنانك خواهد مىكند ، او داند . » چون مزاج سلطان به عدم التفات به سخن او ديدند دانستند كه وقت لجاج نيست . ايبك بيرون آمد و قومى را در زيرجامه زره پوشانيده بود و زوبينها « 2 » به دست ايشان داده تا وقت دخول تهييج فتنهاى كند و سلطان را ناگرفتى « 3 » زند . مفردان « 4 » ابواب را چشم بر اثواب « 5 » ايشان افتاد . دانستند كه در زير ايشان شرّست . مانع دخول ايشان گشتند و ايبك را تنها به خدمت سلطان درآوردند . به دو التفاتى نكرد و به حبس آن جماعت اشارت فرمود .
تا چون جمشيد افلاك « 6 » قصد سفر شام كرد « 7 » و خرشيد املاك « 8 » عزم حلواى سفرهء شام و متوجّه دخول ايوان با دختر « ايوانى » كه منكوحهء « 9 » ملك اشرف بود ، آن شب خلوت ساخت و كينهاى كه در سينه از راه دادن ملكه بود بازخواست . و صاحب بصيرت را ازين احوال اعتبار تمام است در آن وقت كه سلطان ملكه را به خويش راه داد ديگرى ملكه را به خويش راه داد « 10 » سال به آخر نرسيد كه مخدّرهء « 11 » ملك اشرف در دست سلطان آمد ع : مپسند به كس آنچ به خود نپسندى . مال و نعمت بسيار از خزانهء ملك اشرف برداشتند و از مستظهران « 12 » شهر اضعاف آن حاصل كرد و تمامت خزانهء سلطان باز به مال و جواهر وافر معمور شد و لشكر از غارت و تاراج مستظهر گشت . و نور الدّين
هامش
( 1 ) - معنى عبارت : تو چگونه با ادعاى سلطنت ، پيام رسان بندهء زرخريد مخنّث شدهاى ؟
( 2 ) - زوبين : نوعى نيزهء كوتاه .
( 3 ) - ناگرفت : ناگهان .
( 4 ) - مفردان : خدمتكاران .
( 5 ) - اثواب : لباسها ، جمع ثوب .
( 6 ) - كنايه از خورشيد .
( 7 ) - يعنى شب شد .
( 8 ) - املاك : جمع ملك است به معنى پادشاه . مقصود سلطان جلال الدّين است .
( 9 ) - منكوحه : همسر ، زن .
( 10 ) - مرحوم قزوينى ذيل اين جمله ( ج 2 ص 177 ح 1 - 1 ) فرمودهاند : « مقصود از ديگرى حاجب على ، نايب ملك اشرف است در اخلاط . و مقصود از « ملكه » دختر سلطان طغرل زوجهء اتابك ازبك است كه سلطان جلال الدّين به طريق مشروع يا نامشروع بعد از فتح تبريز به عقد خود درآورده » به نظر مىآيد توضيح مرحوم قزوينى قانعكننده نيست ؛ زيرا حاوى اين نكته است كه علاوه بر سلطان جلال الدّين ، حاجب على نيز به زن اتابك تعرّض نموده است و اين چندان مايهء عبرت نمىتواند باشد ؛ بلكه مىتواند تعرّض سلطان به ملكهء اتابك به مناسبت رفع كينه « از راه دادن ملكه » يعنى زن خودش باشد كه هنگام فرار از برابر مغول او را به وزيرش شمس الدّين بلدرچى سپرده بود و بعدها شايع شد كه او در امانت خيانت كرده است . اشكال اين تعبير در آنجاست كه ما تاريخ دقيق اين دو واقعه را نمىدانيم ؛ امّا ظاهر امر نشان مىدهد كه تعرّض سلطان جلال الدّين به ملكه اوزبك مقارن است با خيانت وزير به همسر او ( نگا : تحرير نوين جهانگشا ، دكتر منصور ثروت ، ص 291 ) .
( 11 ) - مخدّره : پردهنشين ، كنايه از زن حرم .
( 12 ) - مستظهر : پشت گرم ، مجازا به معنى سرمايهدار .