يك سوار شدند و طعمهء كلاب « 1 » و كفتار گشت ، فشل « 2 » و هراس بر آن مدابير « 3 » غالب شد و از لشكر اسلام خوف و هراس غايب . سلطان هم از آن موضع به سر تازيانه اشارتى كرد . مردان كار پاى در نهادند و لشكر گرج روى برگردانيد . آثار فتح الباب ظفر ظاهر گشت و انوار حسن المآب نصرت چهره گشاد و در يك لحظه فضا از كشتهء بسيار پشتهء ناهموار شد و روى زمين از خون اطلسگون گشت . و چون آن مدابير را كار از تدبير بگذشت و مزوّران را رأى از تزوير جز گريز به هنگام و استمساك به اذيال شام « 4 » و توارى « 5 » در سجوف « 6 » ظلام و ما اللّه
بِظَلَّامٍ
« 7 » چاره نديدند ، اطراف و اكناف دشت و كوه از غلبهء زفير و صراخ « 8 » ايشان در تموّج آمد و زمين از صهيل « 9 » و شهيق « 10 » بهايم هايم « 11 » در ترجرج « 12 » . چندان غنايم حاصل شد كه به اغنام « 13 » التفاتى نمىرفت و نعمت چنان عامّ شد كه انعام در حساب نمىآمد . و چون بنوى « 14 » دين نبوى قوى شد و آوازهء هيبت و حشمت سلطان در آفاق طارى « 15 » گشت و اين بشارت به اطراف فرستادند ، ملوك و اشراف باز ازو حسابها برداشتند « 16 » و سلطان از آنجا عزم اخلاط كرد .
ذكر حركت سلطان به اخلاط و فتح آن
چون سلطان اوّل نوبت بر عزم عراق از اخلاط بازگشت ولاة « 17 » اخلاط حصار آن را افراشته بودند و بارهء آن انباشته كرده . درين وقت چون سلطان آنجا رسيد به اعلام وصول
هامش
( 1 ) - كلاب : سگها .
( 2 ) - فشل : سستى .
( 3 ) - مدابير : بختبرگشتگان ، جمع مدبور .
( 4 ) - اذيال شام : دامنهاى شب .
( 5 ) - توارى : پنهان شدن .
( 6 ) - سجوف : پردهها ، جمع سجف .
( 7 ) - و ما . . . و خداوند ستمكار نيست . اقتباس از سورههاى آل عمران ( آيهء 182 ) ، انفال ( آيهء 51 ) ، حجّ ( آيه 10 ) ، فصلت ( آيه 46 ) و ( ق آيه 29 ) .
( 8 ) - صراخ : آواز و بانگ سخت .
( 9 ) - صهيل : شيههء اسب .
( 10 ) - شهيق : بانگ خر .
( 11 ) - هايم : سرگردان .
( 12 ) - ترجرج : لرزيدن .
( 13 ) - اغنام : گوسفندان .
( 14 ) - بنوى : مرحوم قزوينى مرقوم فرمودهاند : « از سياق عبارت واضح است كه بنوى به معنى پى و اساس ديوار است مانند بنوره و بنه و از فرهنگها ظاهرا اين كلمه فوت شده . » ( ج 2 ص 174 ح 2 ) . به نظر حقير مرحوم قزوينى در ادراك اين كلمه دچار سهو گشته و ملتفت نبودهاند كه صورت اين كلمه در واقع بدين گونه بوده است : « به نوى » كه به معنى واضح « به تازگى » و « دوباره » است . متأسفانه چنان كه در مقدّمه گفتهايم رسم الخطّ نازيباى متن اصل كه همه جا « با » ى اضافه را به متمّمها يا متمّمهاى قيدى و نحو ذلك وصل مىكند ، همواره خواننده را دچار دستاندازى و ثقالت دريافت معنى بعضى كلمات مىكند . ضمن اينكه اذعان مىنمائيم به لحاظ دستورى اصحّ پيوستگى اين « با » هاى اضافه است و علّامه قزوينى با اشراف بر اين موضوع چنين رسم الخطّى را برگزيده است .
( 15 ) - طارى : در آينده .
( 16 ) - حساب برداشتند : به اصطلاح امروزى : از او حساب بردند .
( 17 ) - ولاة : جمع والى .