ارضى و سماوى در تكميل اسباب احكام آن دست درهم داده و رسوم و قواعد آن چون اوضاع فلك استوار افتاده . سوداى غرور در سويداى ضماير متمرّدان از نوعى راه يافته بود كه جاى قبول هيچ موعظت بازنداده و خيال فاسد در دماغهاى مخالفان چنان تمكّن يافته كه انديشهء صواب در نگنجيد . تا در آخر جمادى الأولى كه حشم جهانگير - نصرهم اللّه و قوّاهم « 1 » - رخصت جنگ يافتند و فرمان شد كه هركس بهجاى خويش نقب « 2 » بردارند و هر قومى به موضع خويش راه جويند . شيران خدم و دليران حشم [ كه ] از امتداد مدّت مقام ستوه شده و به وسايط و وسايل التماس اجازت جنگ مىكرده مدّت سه شبانروز بر محاربت مصابرت نمودند و بر مضاربت مثابرت « 3 » كرد و از جوانب به شهر راه جستند . روز يكشنبه بيست و هشتم جمادى الأولى كه وقت طلوع برجها و شرف « 4 » به طلايع اعلام و سناجق چون آسمان به كواكب آراسته گشته بود و از جوانب شهر گيراگير و نعره برخاسته ، مخالفان دولت به قلعهاى كه در ميان شهرست تحصّن نمودند و حشم منصور - لا زال منصورا « 5 » - به غارت و تاراج مشغول گشت . هرچند اهالى اخلاط از اصرارى كه بر غوايت نمودند جاى مرحمت نداشتند رأى عطوف دادگستر بر جان ايشان ببخشود . فرمان فرموديم تا دست از غارت و تاراج بازداشتند . فيضى از سحاب مكرمت بىدريغ نصيب حال آن ستمديدگان گشت . همگنان بهجاى خويش آرام گرفتند و دعاى دولت قاهره - شيّد اللّه اركانها « 6 » - ورد ساخت . جماعت مخالفان چون راه فرار بسته و در مرحمت شامل گشوده ديدند به اعتذار و استغفار
رَبَّناظلمناگويان
« 7 » گشتند .
رأى زلّتبخشاى سعادتبخش بريشان ترحّم فرمود و از هفوات « 8 » ايشان تجاوز و اغماض رفت و بدين مكرمت بىاندازه در اميد بر همه مجرمان بازگشاد . برادران ملك اشرف مجير الدّين و تقىّ الدّين و عزّ الدّين ايبك و صاحب ارزن و امير اقسم بأسرهم « 9 » و اجمعهم و اسد عبد اللّه و تمامت اركان ملك بنى ايّوب امروز روعا او طوعا « 10 » در سلك عبوديّت منتظماند و به جانى كه بخشيدهايم و امانى كه يافتهاند دست برداشته « 11 » مزيد
هامش
( 1 ) - خداوند آنها را يارى و تقويت كند .
( 2 ) - نقب : تونل ، سوراخ زيرزمين .
( 3 ) - مثابرت : مداومت ، پايدارى .
( 4 ) - در نسخههاى ج د ز آمده : برجهاى شرف ، و شايد اين نيز صواب باشد . ( مص )
( 5 ) - هميشه پيروز باد .
( 6 ) - خداوند اركانش را بلند گرداناد .
( 7 ) - ربّنا . . . پروردگارا ظلم كرديم . ( قسمتى از آيه 23 اعراف )
( 8 ) - هفوات : لغزشها ، جمع هفوه .
( 9 ) - بأسرهم : به تمامى .
( 10 ) - روعا او طوعا : از روى ترس يا با ميل .
( 11 ) - يعنى دست به دعا برداشته .