تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
قدرت و جهاندارى و دوام دولت و كامگارى ما مىخواهند . بدين نهضت مبارك اقليمى بدين شگرفى در ممالك موروث و مكتسب - زادها اللّه بسطة « 1 » - افزود تا نه بس دير - زود - ممالك شام و روم در تصرّف بندگان دولت - خلّدها اللّه و نصرهم « 2 » - خواهد آمد . چون اين سعادات روى نمود و چنين مرادات دست داد امير فلان را - ايّده اللّه - فرستاديم تا اين بشارت به امرا و اكابر و صدور و معارف و قضاة و رؤسا و مشايخ و ازكيا و اعيان و معتبران و كافّه « 3 » اهالى همدان - عمرها اللّه و احسن احوالهم « 4 » - رساند . همگنان بدين الطاف كه از حضرت آفريدگار - عزّ و علا - در حقّ ما مىفرمايد شادى و اهتزاز نمايند و به مواتات « 5 » دولت قاهره - لا زالت راسخة البنيان ثابتة الأركان « 6 » - كه طوايف امم را فوايد آن عامّست مستظهر و مستبشر شوند و در وظايف دعوات صالحه « 7 » بيفزايند ان شاء اللّه تعالى وحده .

ذكر حركت سلطان به حرب سلطان روم

چون فتح گرج بر دست سلطان ميسّر شد و آن‌چنان قومى كه به مناعت جانب و حصانت معاقل « 8 » و كثرت مال و شوكت رجال از دست تصاريف زمان و طوارق حدثان « 9 » در امان بودند و مشاهير قروم « 10 » و صناديد « 11 » شام و روم با ايشان از بيم قتال و باس « 12 » راسا برأس « 13 » كرده بلك به عجز و قصور روى تافته به متابعت او گردن نهادند و فتح اخلاط نيز پيوند آن فتوح و غبوق « 14 » آن صبوح شد ، هيبت او در آن اقاليم شايع شد و خشونت و باس او مستفيض . ملوك روم و شام بر متابعت مدينة السّلام تحف و هدايا مطايا فى مطايا فى مطايا « 15 » به جناب سلطنت و بارگاه با تمكين و مكنت او روان كردند و حضرت او بار ديگر ملجأ كرام و كبار شد و حشم او انبوه گشت و كار با شكوه آمد و خزاين موفور و نواحى به
هامش
( 1 ) - خداوند آن را وسيع گرداناد . ( 2 ) - خداوند آن [ مملكت ] را جاودان گرداناد و آن [ بندگان دولت ] را يارى دهاد . ( 3 ) - كافّه : همگى . ( 4 ) - خداوند آن [ شهر يعنى همدان ] را آباد كناد و حال آن‌ها [ ساكنانش ] را نيكو گرداناد . ( 5 ) - مواتات : سازگارى ، اطاعت . ( 6 ) - هميشه بنيانش استوار و اركانش برجا باد . ( 7 ) - دعوات صالحه : دعاهاى نيكو . ( 8 ) - معاقل : پناهگاه‌ها ، جمع معقل . ( 9 ) - طوارق حدثان : سختىهاى روزان و شبان . ( 10 ) - قروم : مهتران قوم ، جمع قرم . ( 11 ) - صناديد : بزرگان ، جمع صنديد . ( 12 ) - بأس : سختى ، خشم ، دليرى . ( 13 ) - رأسا برأس : سر به سر ، منظور معامله مساوى و دو جانبه است . ( 14 ) - غبوق : شراب شبانگاهى . ( 15 ) - مطايا : چهارپايانى كه بر پشت آن‌ها سوار شوند . جمع مطيّه . ظاهرا اين جمله مصراعى است ( مص ) .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 508 | عطا ملك جوينى