و سلطان به جانب اصفهان روان شد و مبشّران در مقدّمه بفرستاد و او بر عقب ايشان .
تمامت مردان و زنان به استقبال او رفتند و مقدم او را قدوم مسرّات دانستند و ذهاب بليّات :
چو ديدند ايرانيان روى او * برفتند يكبارگى سوى او
و سلطان از اكثر اعيان حشم در خشم بود . فرمود تا خانان و سروران را كه مقرّبان حضرت و ناميافتگان دولت خاندان او بودند و روز مصافّ هيچ كار نكردند پيش او آوردند و مقنعه بر سر انداختند و گرد محلّات بگردانيد و جماعتى را كه در عداد امارت نبودند « 1 » و در آن روز كه روز فزع اكبر « 2 » بود در موقف قتال و نزال « 3 » تقدّم كرده بودند و قدمى در نهاده و به صدق دمى پاى داشته بعضى را لقب خانى داد و قومى را ملكى و خلعت و تشريف و ايشان را بركشيد و بازار ايشان را رواج داد .
ذكر مراجعت سلطان با گرجستان
و از آنجا در شهور سنهء خمس و عشرين و ستّمائة « 4 » به گرجستان رفت . و چون سلاطين روم و شام و ارمن و آن حدود از بطش « 5 » و انتقام و ركض « 6 » و اقتحام او هراسان بودند با يكديگر بيعت كرده بودند و به دفع او يكتيغ شده . و لشكر گرج و آلان و ارمن و سرير و لكزيان و قفچاق و سونيان « 7 » و آبخاز و جانيت 51 « 8 » و شام و روم جمله مجتمع شدند و با ايشان متّفق مردانى كه پختگان آتش روزگار و نخبگان روز كار بودند .
و سلطان به جوار ايشان به مندور رسيد . نزول كرد ؛ و از قلّت آلت كفاح « 9 » و عدم رجال سيوف و رماح « 10 » و تكاثر سواد دشمن و تغيّر احوال ز من پريشان بود . و با وزير يلدرجى و اركان حضرت مشورت فرمود . يلدرجى صواب در آن ديد كه : « چون عدد مردان ما صد يك ايشان نيست از مندور بگذريم و آب و هيمه « 11 » را ازيشان بازداريم تا ايشان در گرما ضعيف شوند و اسبان لاغر و لشكرهاى ديگر كه به هر جانبىاند به ما رسند . آنگاه از
هامش
( 1 ) - در نسخهء « آ » آمده است : « بودند » و شايد درست همين باشد ؛ زيرا رتبهء « امير » پائينتر از « ملك » و « خان » بوده است . نسوى مىنويسد ( در ص 100 ) : « فان كان اميرا يلقّبه ملكا و ان كان ملكا يلقّبه خانا . »
( 2 ) - فزع اكبر : ترس بزرگ ، كنايه از قيامت .
( 3 ) - نزال : جنگ .
( 4 ) - سال 625 .
( 5 ) - بطش : سختگيرى ، خشم .
( 6 ) - ركض : تاختن .
( 7 ) - سونيان : مقصود بلاشكّ اقوام سوان( Svanes )است كه يكى از قبايل معروف قفقاز است . ( مص )
( 8 ) - تصحيح اين كلمه براى مرحوم قزوينى ممكن نشده است . ذيل آن فرمودهاند : « جانين نيز ممكن است خوانده شود . »
( 9 ) - كفاح : جنگ .
( 10 ) - رماح : نيزهها ، جمع رمح .
( 11 ) - هيمه : هيزم .