تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
قدرتى و بصيرتى تمام روى به كار آريم و انديشهء كارزار كنيم . » سلطان از آنجا كه اقتدار او بود در غضب شد و دواتى كه در پيش او نهاده بود بر سر وزير زد و فرمود كه : « ايشان رمهء گوسفنداند ، شير را از كثرت گلّه چه گله ؟ » يلدرجى از گفتهء ناسامان پشيمان شد و به جنايت « 1 » آن پنجاه هزار دينار تسليم كرد . سلطان فرمود كه : « هرچند كار سختست و مشكل ؛ امّا چاره جنگست و توكّل . نتوان دانست كه دست « 2 » كرا خواهد بود . » در خزانه بگشادند و رمه‌هاى اسبان حاضر كرد و امرا و خواصّ با اوساط و عوامّ چندانك توانستند برداشتند و مستعدّ گشت . چون لشكرها رسيدند با طبل و بوق و جمال « 3 » و نوق « 4 » صف‌صف از پس يكديگر ايستاده و محاربت را آماده . لشكر سلطان را به نسبت خود از دريائى جوئى و در ميدان خود گوئى مىپندارند . قال اللّه سبحانه و تعالى
إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ
« 5 » . چون لشكر گرج در رسيد لشكر سلطان نيز سلاح پوشيدند و سلطان به مطالعهء ايشان بر پشته‌اى بلند برآمد . نشان‌ها و اعلام قفچاق را ديد بر يمين و بيست هزار مرد گزين . سلطان قشقر را پيش خواند و يك‌تا نان و قدرى نمك به دو داد و نزديك قفچاقان فرستاد و حقّى كه در عهد پدر خويش در وقتى كه ايشان را مقيّد و مذلّل كرده بود و سلطان به لطايف حيل ايشان را از آن خلاص داده و نزديك پدر شفيع شده ياد داد و گفت : « اكنون در روى من مگر قضاى آن حقّ را شمشير مىكشيد . » لشكر قفچاق ازين سبب بازايستادند . حالى از موضع خود دور گشتند و ازيشان يكسو شد . و چون لشكر گرج صفوف بياراستند سلطان رسولى نزديك ايوانى كه سرور ايشان بود فرستاد كه : « شما امروز از دور رسيده‌ايد و اسبان كوفته باشند و مردان خسته ؛ امروز هم برين نمط بايستيم ؛ جوانان جنگجوى از هر جانب يك‌يك در ميدان آيند و بر سبيل مجادله و مطارده « 6 » دستى بر هم اندازند تا امروز نظاره كنيم و كار فردا كناره « 7 » . » ايوانى را اين سخن نيك موافق افتاد . و از جوانان كنداور « 8 » و دليران دلاور يك سرور كه با كوه به ضخامت پهلو
هامش
( 1 ) - جنايت : گناه . ( 2 ) - دست : قدرت . ( 3 ) - جمال : شترها . ( 4 ) - نوق : جمع ناقه . ( 5 ) - ان . . . هرگاه از شما بيست تن باشند و در جنگ پايدارى كنند بر دويست تن غلبه خواهند يافت و اگر صد تن باشند بر هزار تن از كافران پيروز مىشوند ؛ زيرا آنان قومى عارى از فهمند . ( انفال 8 / 65 ) . ( 6 ) - مطارده : به همديگر حمله كردن . ( 7 ) - در نسخه ه آمده « يكباره » و شايد همين صواب باشد . ( 8 ) - كنداور : دلير .