تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
و جبن در خواهيم داد هيچ بقا ممكن نيست . بارى مقاومت اولىتر و صبر . اگر فضل بارى يارى دهد خود ما و شما رستيم و اگر كار به نوعى ديگر باشد از درجهء شهادت و فضيلت سعادت محروم نمانيم . » قال اللّه تعالى :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
« 1 »
.
جمله يكدل و يك زفان از سلطان قبول كردند و سلطان لشكر را تعبيه داد و قلب و جناحين را تسويه . ميمنه را به برادر بىوفا و همتاى پرجفاى خود غياث الدّين سپرد و ميسره را مستظهر كرد و خويشتن در قلب بايستاد و صف آراست . و خواست تا ميمنه و ميسره را فرمايد تا در موافقت او در قلب و موازاة خود حمله كنند ؛ برادرش غياث الدّين با ايلچى پهلوان و خواصّ خويش و جمعى ديگر عنان برتافت :
انّى و تجربتى سعيدا بعد ما * جرّبت فى غلوائه اخلاقه كمعيد شكّ فى خرا قد شمّه * و اراد معرفة اليقين فذاقه « 2 »
سلطان جلال الدّين ازين سبب مستشعر « 3 » شد و از لشكر متنفّر و بازين همه روى نگردانيد و بر قلب حمله كرد . و دست راست لشكر مغول دست چپ سلطان را برداشت و دست راست سلطان دست چپ مغول را و لشكرها به يكديگر مختلط شدند . و لشكر مغول از پس قلب سلطان درآمدند و علم سلطان از جايگاه برفت . و دست راست بر عقب دست چپ مىدوانيد چنانك هيچ‌كدام را از يكديگر خبر نبود . و سلطان در قلب افتاده و بيرون « 4 » جنيبت‌كش « 5 » كس با او نمانده . از جوانب به دو محيط شدند . و سلطان چون نقطه در دايره يكى را از اسب مىانداخت و ديگرى را اعضا مىخست تا از ميان بجست و به لورستان « 6 » افتاد و در دره‌اى مقام كرد . و از هزيمتيان يكان و دوگان ناگهان مىرسيدند و به خدمت او متّصل مىشدند . و كسى را از اهل اصفهان و لشكر از حال او خبر نه . بعضى بر آنك او را در معركه انداخته‌اند و بعضى بر آنك گرفتار شده است . و لشكر مغول تا به در اصفهان آمدند و از آنجا به تعجيل تمام بىهيچ لبث « 7 » و مكث در مدّت سه شبانروز به رىّ راندند و از آنجا نيز متوجّه نشابور شدند و بازگشتند .
هامش
( 1 ) - يا . . . اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ، اگر به گروهى از دشمن برخورديد ، پايدارى كنيد و خدا را بسيار ياد كنيد باشد كه رستگار شويد . ( انفال 8 / 45 ) ( 2 ) - انّى . . . همانا من اخلاق سعيد را تجربه كردم ، بعد از آنكه او را در غرور آزمودم . / مانند كسى كه در مدفوع شك مىكند درحالىكه تحقيقا آن را بوئيده و براى معرفت يقينى آن را مىچشد . ( از احمد بن ابى بكر بن حامد ) ( 3 ) - مستشعر : ترسنده در دل خود . ( 4 ) - بيرون : غير از . ( 5 ) - جنيبت‌كش : كسى كه مسئول اسب يدك است . ( 6 ) - لورستان : لرستان . ( 7 ) - لبث : درنگ كردن .