بودند ؛ محاربت سخت مىكردند . چون ملكه دانست كه انزعاج « 1 » سلطان ممكن نيست و در اندرون نيز از اتابك كوفته خاطر بود در خفيه نزديك سلطان فرستاد و اظهار مكاشحتى « 2 » كرد كه او را با شوهرش اتابك بود و فتاوى ائمّهء بغداد و شام در معنى وقوع تطليقات ثلاثه كه تعليق كرده بود « 3 » نزديك او فرستاد و ميعاد نهادند كه با سلطان مصالحه كنند و ملكه اجازت يابد تا با احمال و اثقال به نخجوان رود و بعد از آن سلطان به نخجوان آيد و عقد بندد . سلطان به نشان انگشترى بفرستاد « 4 » :
انّ النّساء و عهدهنّ هباء * ريح الصّبا و عهود هنّ سواء « 5 »
بعد از دو روز ملكه امرا و اعيان كبراء شهر را بخواند و گفت : « سلطانى بزرگ است كه به ظاهر « 6 » شهر نزول كردست و اتابك را قوّت ازعاج و اطراد او نه و اگر با او مهادنه « 7 » و مصالحه نرود و شهر به غلبه مستخلص كند همان كند كه پدرش در شهر سمرقند كرد . اگر صلاح باشد قضاة و معارف را نزديك او فرستيم و با او ميثاقى كنيم كه حرم اتابكى و متّصلان او را تعرّضى نرساند و تعلّقى نكند تا هركجا خواهند بروند و شهر به دو تسليم كنيم . آنچ رأى من اقتضا نمود اينست ، آنچ شما را كه اركان اتابكايد « 8 » مصلحت مىنمايد هم باز بايد گفت . » تمامت متّفقالكلمه گفتند رأى ملكه رأيى ملكانه است و انديشهاى عاقلانه . قاضىالقضات عزّ الدّين قزوينى را كه از اعيان افاضل و علماى عصر بود با جمعى حجّاب نزديك سلطان فرستادند و التماس عفو و اغضا كردند به قرارى كه به ملكه و متعلّقان اتابكى تعرّضى نرساند تا هركجا خواهند بروند . سلطان ملتمس ايشان را به اسعاف « 9 » مقرون كرد و اجازت داد تا چنانك خواهند بروند .
روز ديگر را كه دست فلك تيغ خرشيد از نيام آفاق بركشيد اعيان و امراى اتابكى و اركان شهر يكبارگى با اصناف خدمتيّات « 10 » و نثارها به بارگاه سلطان حاضر آمدند و
هامش
( 1 ) - انزعاج : از جاى بركندن .
( 2 ) - مكاشحت : دشمنى كردن .
( 3 ) - يعنى وقوع طلاق را معلّق بر امرى كرده بود كه آن امر واقع شد . ظاهرا اين بانو شوهر خود را سوگند مغلّظ داده كه يكى از غلامان را نكشد ؛ و گرنه او را طلاق دهد . به خاطر خلاف شوهر و كشتن غلام ، طلاق واقع شده است . ( ابن الاثير ، در حوادث سال 622 ، ج 12 ، ص 284 ) .
( 4 ) - فرستادن انگشترى در قديم نشان قول و پيمان موثق و ناشكستنى بود . اين رسم امروزه با دادن انگشتر توسط عروس و داماد به هم مشهود است .
( 5 ) - انّ . . . همانا زنان و قرارهايشان غبار است ؛ باد صبا و عهد آنان برابر است .
( 6 ) - ظاهر : بيرون و حوالى شهر .
( 7 ) - مهادنه : صلح و آشتى .
( 8 ) - يعنى « اتابكيد » .
( 9 ) - اسعاف : برآوردن حاجت .
( 10 ) - خدمتيّات : پيشكشها .