داد :
به ناپارسايان چه دارى اميد * كه زنگى به شستن نگردد سپيد
و لشكر بسيار از پياده و سوار معدّ و آماده كرد . و شلوه و ايوانى را كه بر وفق مزاج او سخنها گفته بودند و تقبّلها و تكفّلها كرده و به مواعيد عرقوبى « 1 » سلطان را مغرور كرده و به رسن احتيال « 2 » خواسته كه او را در چاه اغتيال « 3 » اندازند و به روباهبازى آن شير پلنگ جوهر را در حبل حيل مقيّد كنند در مصاحبت لشكر بفرستاد .
و سلطان جريده « 4 » قصد خريدهء « 5 » نه به زرخريدهء خود « 6 » كرد و متوجّه خوى شد . و از آنجا متوجّه گرج گشت و در دون كه سر حدّ گرج است به يكديگر پيوستند . و در مقدّمه سلطان ملك طشتدار را به رسالت نزديك قيز ملك فرستاد . و قيز ملك زنى بود كه پادشاه تمامت گرج بود . و از امير المؤمنين ابو بكر - رضى اللّه عنه - روايت است كه چون خبر به دو رسيد كه شاه عجم زنى است ، گفت : « ذلّ من اسند امره الى امرأة « 7 » . » ملك طشتدار روزى بر لب رودخانهء كرّ بود . قسّيسى مست كه كشيش مىخوانند از نزديك شلوه مىرسد . با ملك طشتدار تعدّى مىكند و مىگويد نزديك ملك « 8 » لشكر روان كند تا در درهء ماركاب سلطان را با لشكر فروگيريم و جزا و مكافات او بهجاى آريم . ملك طشتدار همان لحظه كشيش را بمىكشد و چون مرغ پرّان با نزديك سلطان مىرسد .
وقت صبحى كه آواز مؤذّنان مؤدّيان « 9 » صلاة را از خواب بيدار مىكردند نزديك سلطان رسيد و از مصدوقهء حال و خديعت فرقهء ظلال بياگاهانيد . فرمود تا اختبار و اعتبار را شلوه و ايوانى را حاضر كردند و چهل امير ديگر در صحبت ايشان . و فرمود كه : « با شما كنگاج « 10 » مىرود كه به كدام راه اولىترست ؟ راه غرس يا راه درهء ماركاب . » شلوه و امرا گفتند كه : « بر راه غرس بلادى حصين است ؛ گذر از آنجا متعذّر باشد . و راه ماركاب اوسط راههاست و به تفليس نزديكتر . چون به آنجا رسيم به آوازهء سلطان لشكر پراكنده شوند و ولايت تفليس مسلّم كنيم و مستخلص گردد . » سلطان را چون حقيقت خبث عقيدت آن منافقان معلوم شد با شمشير كه داشت برخاست و شلوه را به دست خود
هامش
( 1 ) - عرقوبى : دروغين .
( 2 ) - احتيال : فريب دادن .
( 3 ) - اغتيال : هلاك كردن .
( 4 ) - جريده : تنها .
( 5 ) - خريده : زن دوشيزه .
( 6 ) - براى درك مفهوم اين عبارت كافى است بدانيم كه اگر اين زن زرخريد سلطان بود بر او حلال مىشد .
( 7 ) - ذلّ . . . كسى كه كارش را به زن سپرد خوار شد .
( 8 ) - ظاهرا مقصود قيز ملك است .
( 9 ) - مؤدّى : كسى كه براى سفر آماده مىشود .
( 10 ) - كنگاج : كنكاش ، مشورت . استعمال اين كلمه در معنى كاوش غلط است .