تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
و نور الدّين منشى راست در حقّ سلطان قصيده‌اى كه مطلع آن اينست :
بيا جانا كه شد عالم دگرباره خوش و خرّم * به فرّ خسرو اعظم الغ‌سلطان « 1 » جلال الدّين

ذكر حركت سلطان جلال الدّين به جانب بغداد

در اوايل شهور سنهء احدى و عشرين و ستّمائة « 2 » عزيمت كرد تا به جانب تستر « 3 » رود و زمستان آنجا مقام سازد . بر سبيل يزك ايلچى پهلوان را در مقدّمه با دو هزار مرد روان كرد و خود بر عقب روان شد . و در آن گذر سليمان شاه به خدمت او رسيد و خواهر خويش را به دو داد . و چون سلطان به « شابور خواست » رسيد - و شابور خواست شهرى بزرگ بودست مشهور و معروف و ذكر آن در تواريخ مسطور ، رسمى « 4 » بيش نمانده - مدّت يك ماه آنجا مقام ساخت . امراى لور به خدمت او آمدند . چون مراكب قوىّ شدند بر راه بغداد روان شد و بر آن بود كه امير المؤمنين النّاصر لدين اللّه او را مدد دهد و ازو در روى خصمان سدّى سازد . به اعلام وصول و انديشهء خويش رسولى فرستاد . امير المؤمنين بر آن سخن مبالاتى « 5 » ننمود و انتقام آنچ از پدر و جدّ او در روزگار گذشته صادر شده بود هنوز در دل مانده بود . از مماليك « 6 » كه درجهء امارت يافته بودند قشتمور را با بيست هزار مرد از شجعان رجال و سروران ابطال « 7 » نامزد كرد تا سلطان جلال الدّين را از نواحى ممالك او برانند . " قصّاد طيور " را به جانب اربيل فرستادند تا مظفّر الدّين نيز ده هزار مرد بفرستد تا سلطان را در ميانه گيرند . قشتمور پيش از آنك ميعاد وصول لشكر اربيل بود مغرور به كثرت عدد خود و قلّت مدد سلطان بيرون رفت . چون سلطان نزديك رسيد كسى نزديك قشتمور فرستاد كه : « ارادت ما از مبادرت بدين جانب استيمان است به ظلّ ظليل « 8 » امير المؤمنين ؛ چه خصمان قوىّ دست برآورده‌اند و بر بلاد و عباد استيلا يافته و هيچ لشكر را پاى مقاومت ايشان نه . اگر از خليفه مددى يابم و به مراضى « 9 » او مستظهر باشم دفع آن جماعت كار منست . » قشتمور
هامش
خواهم كه چو چشم و زلف خوبان نشوى * يكدم ز پريشانى و مستى خالى »( 1 ) - الغ : لقبى در بزرگداشت به معنى بزرگ . لفظى است تركى . ( 2 ) - سال 621 . ( 3 ) - تستر : شوشتر . ( 4 ) - رسم : آثار باستانى ، آثار به جا مانده از آبادى . ( 5 ) - مبالات : التفات كردن . ( 6 ) - مماليك : بندگان ، جمع مملوك . ( 7 ) - ابطال : دلاوران ، جمع بطل . ( 8 ) - ظلّ ظليل : سايهء دائم و كشيده . ( 9 ) - مراضى : جمع مرضىّ به معنى آنچه كه مورد پسند و خوش آيند باشد .