است :
آنها كه به مذهب تناسخ « 1 » فردند * دى مىرفتى در تو نظر مىكردند
سوگند به جان يكدگر مىخوردند * كين يوسف حسنست كه بازآوردند
سلطان قليج را بركشيد « 2 » و به خدمت خود نزديك گردانيد .
تا چون به اصفهان رسيد خبر يافت كه برادرش غياث الدّين با اركان و اعيان حشم در رىّ است . جريده « 3 » با سوارى چند گزيده بر رسم لشكر تتار از جامهء سپيد علمهاى بسيار برداشتند . هيچكس را از آن جماعت خبر نبود تا چون باز كه در پرواز بر سر كبوتر نشيند بر سر ايشان نشست . غياث الدّين با جماعتى از اعيان لشكر كه خايف بودند تفرقه كردند .
سلطان از روى اشفاق و تألّف نزديك او و مادرش كس فرستاد كه : « از اصناف اضياف توارى « 4 » و اختفا انصاف نباشد و ديگر وجه اكنون چه وقت اختلاف است و چه جاى نزاع و خلاف ؟ به امل فسيح « 5 » و سينهء منشرح با موضع و مقام آيند و تردّد و تحيّر به ضمير راه ندهند . » وجوه قوّاد « 6 » و محتشمان اجناد « 7 » هركس كه به خدمت سلطان مبادرت نمودند شرف قبول يافتند . چون غياث الدّين ديد كه ميلان طبايع و كشش خواطر به جانب برادر اوست با معدودى چند از خواصّ قديمى با دلى پرآذر روى به خدمت برادر آورد .
سلطان هركس را از حشم بر قدر منزلت او بداشت و جاى هركس تعيين كرد و اصحاب اعمال را هركس با سروكار و عمل فرستاد و منشور و مثال داد و به حضور او ولايات و نواحى را اميد سكونتى و استقامتى باديد آمد . و منشى و مدبّر ملك ، نور الدّين منشى بود . و اين نور الدّين پيوسته به شرب و انهماك « 8 » مشغول بود . كمال الدّين اسماعيل اصفهانى با جمعى از ائمّهء اصفهان بامدادى به خدمت او شدند . هنوز از خواب مستى برنخاسته بود . اين رباعى را بنوشت و در فرستاد و ايشان بازگشتند :
فضل تو و اين بادهپرستى باهم * مانند بلنديست و پستى باهم
حال تو به چشم خوبرويان ماند * كانجاست هميشه نور و مستى باهم « 9 »
هامش
( 1 ) - مذهب تناسخ : اعتقادى كه براساس آن پس از مرگ دوباره ارواح در كالبدهاى جديد حلول مىكنند و زندگى مىنمايند .
( 2 ) - يعنى مقام داد .
( 3 ) - جريده : تنها .
( 4 ) - توارى : پنهان شدن . معنى جمله : از مهمانهاى مختلف پنهان شدن روا نيست .
( 5 ) - فسيح : وسيع .
( 6 ) - قوّاد : اميران لشكر ، جمع قائد .
( 7 ) - اجناد : سربازان ، جمع جند .
( 8 ) - انهماك : افراط كردن .
( 9 ) - نسخهء ج در اين موضع افزوده : « نور الدّين منشى چون بر اين رباعى مطّلع شد و مطالعه كرد در جواب اين رباعى بگفت :چون نيست بلنديت ز پستى خالى * خواهد شدن از تو دور هستى خالى