نكنم . » تمهيد كرد . سلطان عذر او بپذيرفت و سلغور شاه به انواع اكرام و اعزاز و اختصاص به لقب « قراانداش خانى » مخصوص گشت . و چون به سرحدّ شيراز رسيد به ولايت پسا « 1 » اصناف نزلها كه در خور چنان مهمانى باشد از خزاين كسوتهاى خاصّ و خرجى « 2 » و الوان جامهها و اكياس « 3 » آگنده به دينار و مراكب راهوار و بغال « 4 » و جمال بسيار و زرّادخانه « 5 » و آلات بيت الشّراب و مطبخ و با هر كارى غلامان خدمت از ترك و حبشى بفرستاد و در مواصلت او رغبت نمود . درّى كه در صدف خاندان كريم در حصن حصانت « 6 » به لبان « 7 » عقل و رزانت « 8 » تربيت يافته بود در عقد سلطان منعقد شد . چون بدان وصلت مراير « 9 » موافقت از جانبين مبرم « 10 » گشت و بناى مطابقت و مصادقت محكم ، چند روز معدود مقام فرمود و از آنجا عزيمت اصفهان كرد .
و در آن وقت اتابك سعد پسر خود اتابك مظفّر الدّين ابو بكر را كه حقّ تعالى او را وارث ملك او و چند پادشاه ديگر كرد در صدف حبس چون درّ موقوف گردانيده بود ؛ سبب آنك در آن وقت كه از نزديك سلطان محمّد بازگشته بود با پدر جنگ كرد و بر پدر زخمى زد . سلطان اطلاق او التماس كرد . اتابك جواب داد كه : « هرچند فرزندم ابو بكر اهمال حقوق كرد و موسوم سمت « 11 » عقوق « 12 » شد - و خفتانى كه نشان زخم بر آن بود بفرستاد - امّا اشارت سلطان چون جان در تن روانست ؛ بعد ما كه سلطان حركت فرمايد او را با ساختگى « 13 » بر عقب بفرستم . » و بر آن جملت كه زفان داد وفا كرد و اتابك ابو بكر را بفرستاد .
به وقت توجّه سلطان غلامى از آن عزّ الدّين سكماز نام او قليج از اصفهان گريخته برسيد . او را به حضرت سلطان آوردند . تركى بود كه مصوّر از عكس خور تقدير تصوير او كرده بود « 14 » و قاسم صباحت « 15 » و ملاحت ، حسن او را با يوسف هم تنگ كرده ؛ در ضمن لطافت آب رخسار بريق « 16 » آتش قرار گرفته ؛ گوئى شاعر بدين رباعى او را خواسته
هامش
( 1 ) - منظور شهر « فسا » است در استان فارس .
( 2 ) - خرجى : معمولى ، عمومى .
( 3 ) - اكياس : كيسههاى سيم و زر ، جمع كيس .
( 4 ) - بغال : قاطرها .
( 5 ) - زرّادخانه : اسلحهخانه .
( 6 ) - حصانت : استوارى . شايد صواب « حضن حصانت » يا « حصن حضانت » باشد . ( مص )
( 7 ) - لبان : شير دادن .
( 8 ) - رزانت : وقار و سنگينى .
( 9 ) - مراير : ريسمانهاى محكم ، جمع مريره .
( 10 ) - مبرم : سخت ، تغييرناپذير .
( 11 ) - سمت : داغ ، نشان .
( 12 ) - عقوق : نافرمانى كردن پدر .
( 13 ) - ساختگى : آمادگى .
( 14 ) - معنى عبارت : گويى نقّاش ، از انعكاس خورشيد صورت او را پرداخته بود .
( 15 ) - صباحت : خوبروئى .
( 16 ) - بريق : درخشندگى .