را منقاد شد و پسر و دختر اميرخان و مال بسيار به خدمت سلطان فرستاد و التماس نمود كه ولايات او را تعرّض نرسانند .
چون هوا گرم شد سلطان از او چه عزم يايلاغ كوه جود و بلاله و ركاله كرد . و در راه قلعهء « بس راور » را محاصره داد و جنگ فرمود . در آن جنگ تيرى بر دست سلطان زدند و مجروح شد . القصّه قلعه بگرفتند و تمامت اهالى آن قلعه را به قتل آوردند . آنجا خبر توجّه عساكر مغول به طلب او برسيد ؛ مراجعت كرد و مرور او به ظاهر « 1 » مولتان بود .
ايلچى به قباچه فرستاد و از مرور اعلام داد و نعل بها « 2 » خواست . قباچه ابا كرد و عاصى شد و به مصاف پيش آمد . بعد از يك ساعت چالش سلطان توقّف نفرمود و برفت . با « اوچه » آمد . اهل « اوچه » عصيان كردند . سلطان دو روز آنجا بايستاد و آتش در شهر زد . و بر جانب سدوستان 49 برفت . فخر الدّين سالارى از قبل قباچه حاكم سدوستان بود و لاجين ختائى سرلشكر او بود . لشكر پيش اورخان كه مقدّمهء سلطان بود آورد . جنگ كردند .
لاجين ختائى كشته شد . اورخان شهر سدوستان را محصور كرد . چون سلطان برسيد فخر الدّين سالارى به تضرّع با شمشير و كرباسى « 3 » پيش سلطان آمد . سلطان در شهر فروآمد و يك ماه آنجا مقام كرد و فخر الدّين سالارى را تشريف داد و حكومت سدوستان برو مقرّر داشت . و بر جانب ديول و دمريله نهضت « 4 » كرد . و خنيسر كه حاكم آن ولايت بود بگريخت و در كشتى به دريا رفت . سلطان نزديك ديول و دمريله فروآمد و خاص خان را با لشكرى تاختنى بر جانب نهرواله فرستاد . از نهرواله شتر بسيار آوردند . و سلطان در ديول مسجد جامعى بنا فرمود در موضعى كه بتخانه بود .
و در اثناى اين حال از جانب عراق خبر رسيد كه : « غياث الدّين سلطان در عراق متمكّن شده است و اكثر لشكر كه در آن بلاداند هواى سلطان جلال الدّين دارند و استحضار او كرده بودند . » و نيز خبر رسيد كه براق حاجب به كرمانست و شهر جواشير را
هامش
( 1 ) - ظاهر : بيرون و حومهء شهر .
( 2 ) - نعل بها : وقتى صاحب مسندى از جايى مىگذشت ، بزرگان آن ديار هديهاى را تقديم آن صاحب مسند مىنمودهاند كه نعل بها ناميده مىشده است . معنى آن اين است كه صاحب مسند به ما افتخار داده و از اينجا گذشته است ؛ پس ما خاك نعل او را به هديهاى گرامى مىداريم و منّتپذير مىشويم . شبيه اين رسم ، « دندان مزد » است . ( رجوع كنيد به بازگردان تاريخ بيهقى ، نشر دستان ، تأليف حقير ، ص 592 )
( 3 ) - رسمى بوده است كه هنگام طلب بخشايش و استعطاف از كسى با شمشير و كرباسى نزد او مىرفتهاند . امروزه در بعضى مناطق اين رسم جارى است و با شمشير و قران صورت مىگيرد .
( 4 ) - نهضت : حركت كردن .