تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
وفور بطش « 1 » و غلبهء او در جهان مذكور ، سلطان شمس الدّين چون پيغام بشنيد چند روز درين مصلحت مىپيچيد و از وخامت آن مىانديشيد و از تسلّط و تورّط « 2 » او مىترسيد . چنان گفتند كه عين الملك را آنجا قصد كردند تا گذشته شد . سلطان شمس الدّين ايلچى با نزل‌هايى « 3 » كه در خور چنان مهمان باشد بفرستاد و عذر موضع آنك : « درين حدود هوائى موافق نيست و درين رقعه موضعى كه شاه را لايق باشد نه . اگر سلطان را موافق آيد از حدود ديلى موضعى تعيين كنيم تا سلطان آنجا مقام كند و آن حدود را چندانك از طغاة پاك كند او را مسلّم باشد . » چون اين پيغام به سلطان رسيد بازگشت و تا به حدود بلاله و ركاله آمد و از جوانب گريختگان لشكرها برو جمع مىآمدند و فوج فوج از زير شمشيرها جسته به دو متّصل مىگشتند تا جمعيّت او به حدّ ده هزار رسيد . تاج الدّين ملك خلج را با لشكرى به كوه جود « 4 » فرستاد تا آن را غارت كردند و بسيار غنيمت يافتند . و به نزديك « راى كوكارسنكين » فرستاد و خطبهء « 5 » دختر او كرد . اجابت كرد و پسر را با لشكرى به خدمت سلطان فرستاد . سلطان پسر او را به قتلغ خانى موسوم كرد . و قباچه اميرى بود كه ولايات سند به حكم او بود و دم سلطنت مىزد و ميان او و راى كوكارسنكين مخاصمتى بود . سلطان لشكرى را به قصد قباچه فرستاد و سر لشكر اوزبك‌تاى « 6 » بود . و قباچه به كنار آب سند يك فرسنگى « اوچه » لشكرگاه داشت با بيست هزار مرد ، اوزبك‌تاى با هفت هزار مرد . مغافصة شبيخون به سر او برد . لشكر قباچه منهزم و متفرّق شدند و قباچه در كشتى به « اكر » و « بكر » - دو قلعه است در جزيره‌اى - رفت . و اوزبك‌تاى در لشكرگاه او فرودآمد و آنان را كه در لشكرگاه يافت اسير گرفت و بشارت به سلطان فرستاد . سلطان حركت فرمود و هم به آن معسكر به بارگاه قباچه كه زده بودند فروآمد . و قباچه از اكر و بكر منهزم به مولتان شد . سلطان ايلچى فرستاد و پسر و دختر اميرخان « 7 » را كه از مصاف آب سند گريخته آنجا افتاده بودند بازخواست و مال طلبيد . قباچه آن حكم
هامش
( 1 ) - بطش : خشم ، سختى . ( 2 ) - تورّط : در هلاك افتادن . ( 3 ) - نزل : آنچه پيش مهمان نهند ، هديه . ( 4 ) - در جامع التّواريخ همه جا « جودى » آمده . ( 5 ) - خطبه : خواستگارى . ( 6 ) - نسوى ( در صص 90 - 91 - 217 - 218 ) يكى از سرداران بزرگ سلطان جلال الدّين را در غزوات وى در هند نام مىبرد به اسم « ازبك به اين » و از قراين به احتمال قوىّ مقصود همين شخص است . ( مص ) ( 7 ) - اميرخان : من شكّى ندارم كه اميرخان سهو نسّاخ است و صواب چنان كه صريح نسوى است ( ص 87 - 88 : « امين ملك » مكرّر ) امين خان است و مقصود امين ملك است كه مصنّف از او گاه به « امين الدّين ملك » و « امين ملك » و احيانا « يمين ملك » تعبير مىنمايد و ابن الأثير او را « ملك خان » مىنامد و نسوى « امين ملك » و رشيد الدّين « خان ملك » همگى نيز يك مسمّى هستند . ( مص )
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 484 | عطا ملك جوينى