تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
با صد و بيست مرد بريشان دوانيد و بسيار را از آن هنود بر شمشير هندى گذرانيد و مرمّت افواج خود از آن غنيمت ساخت :
و من يفتقر منّا يعش بحسامه * و من يفتقر من سائر النّاس يسأل و انّا لنلهو بالسّيوف كما لهت * فتاة به عقد او سخاب قرنفل « 1 »
چون خبر قوّت سلطان و انتعاش « 2 » كار او در هندوستان شايع شد از كوه بلاله و ركاله جمع شدند و در حدّ پنج شش هزار سوار بر سر سلطان تاختن آوردند . چون خبر ايشان بشنيد با سوارى پانصد كه داشت پيش ايشان بازرفت و مصاف داد و آن جنود هنود را پراگنده و نيست كرد . و از جوانب شذّاذ « 3 » افراد و افراد اجناد روى به سلطان دادند تا در حدّ سه چهار هزار مرد به خدمت سلطان متّصل شدند . خبر جمعيّت او چون به پادشاه جهانگشاى چنگز خان رسيد - و در آن وقت در حدود غزنين بود - لشكرى را به دفع او نامزد فرمود . لشكر مغول مقدّم ايشان تورباى تقشى چون از آب بگذشتند سلطان قوّت مقاومت ايشان نداشت متوجّه ديلى شد . مغولان نيز چون آوازهء گريختن سلطان بشنيدند بازگشتند و حدود ملكفور را غارت كردند . سلطان به كنار ديلى به دو سه روزه راه رسيد . يكى را به اسم عين الملكى موسوم شده بود به رسالت نزديك سلطان شمس الدّين فرستاد به حكم آنك : « انّ الكرام للكريم محلّ 48 « 4 » ، چون به حكم تصاريف « 5 » روزگار حقّ جوار و تدانى مزار « 6 » ثابت گشته است و اصناف چنين اضياف « 7 » كمتر افتد ، اگر از جانبين مورد موالات مصفّى باشد « 8 » و كئوس مؤاخات موفّى « 9 » و در سرّا و ضرّا « 10 » معاونت و مظاهرت يكديگر التزام رود مقاصد و مطالب به حصول موصول گردد و مخالفان چون موافقت ما بدانند دندان مكاوحت « 11 » ايشان كند شود . » و التماس تعيين موضعى كه روزى چند مقام تواند ساخت كرد . و چون شهامت و صرامت « 12 » سلطانى در آفاق مشهور بود و
هامش
( 1 ) - و من . . . كسى از ما كه نيازمند شود با شمشير خود زندگى مىكند و حال آنكه از مردمان ديگر ، كسى كه نيازمند شود گدايى مىكند . / و همانا كه ما به شمشيرها سرگرميم ؛ چنان كه دختركان جوان به گردنبندهاى جواهرنشان يا گردنبندهايى از گل ميخك سرگرمند . ( 2 ) - انتعاش : بهبود يافتن ، سرزنده شدن . ( 3 ) - شذّاذ : مردمان اندك ، جمع شاذّ . ( 4 ) - انّ . . . همانا براى بزرگواران ، جايگاهى نزد بزرگواران است . ( رجوع كنيد به حواشى آخر كتاب ) . ( 5 ) - تصاريف : دگرگونىها ، گردش‌ها . ( 6 ) - تدانى مزار : نزديكى محلّ ملاقات . ( 7 ) - اضياف : مهمانان ، جمع ضيف . ( 8 ) - يعنى آبشخور دوستى صاف باشد . ( 9 ) - موفّى : ادا شده ، داده‌شده . ( 10 ) - سرّاء و ضرّاء : شادى و سختى . ( 11 ) - مكاوحت : باهم جنگيدن . ( 12 ) - صرامت : دليرى .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 483 | عطا ملك جوينى