مقدار كه تير مىرسيد از خون سرخ گشته بود . » سلطان با يك شمشير و نيزه و سپرى از آب بگذشت :
فأبت الى فهم و لم اك آئبا * و كم مثلها فارقتها و هي تصفر « 1 »
و گردون در تعجّب مىگفت :
به گيتى كسى مرد ازين سان نديد * نه از نامداران پيشين شنيد
چنگز خان و تمامت مغولان از شگفت دست بر دهان نهادند . و چنگز خان چون آن حال مشاهدت كرد روى به پسران آورد و گفت : « از پدر پسر مثل او بايد . چون از دو غرقاب آب و آتش به ساحل خلاص رسيد ازو كارهاى بسيار و فتنههاى بىشمار تولّد كند ؛ از كار او مرد عاقل غافل چگونه تواند بود ؟ »
به گيتى ندارد كسى را همال « 2 » * مگر بىخرد « 3 » نامور پور زال
به مردى همى ز آسمان بگذرد * همى خويشتن كهترى نشمرد
ذكر احوال او در هندوستان
سلطان « 4 » چون از آن دو ورطهء آب و آتش ( از غرقاب سند و نايرهء بأس « 5 » چنگز خان ) خلاص يافت و پنج شش كس از مفردان كه روزگار ايشان را فرا آب نداده بود و صرصر « 6 » نايرات فتن و بلا ايشان را به خاك فنا نسپرده بود به دو متّصل شدند ، چون جز توارى و اختفا در ميان بيشه انديشهاى ممكن نبود يكدو روز توقّف نمودند تا مردى پنجاه ديگر به دو پيوستند . و جاسوسان به خبرگير رفته بودند . بازآمدند و خبر داد كه : « جمعى از رنود هنود سوار و پياده بر دو فرسنگى مقامگاه سلطاناند و به عيث « 7 » و فجور مشغول . » سلطان اصحاب را فرمود تا هركسى چوبدستى ببريدند و مغافصة بر سر ايشان شبيخون راندند چنانك اكثر ايشان را در آن كرّت هلاك كردند و چهارپايان ايشان را و اسلحه غنيمت گرفت . و جمعى ديگر نيز ملحق شدند ؛ بعضى سوار بود و قومى بر دراز دنبال « 8 » استوار . خبر آوردند كه از لشكرهاى هند دو سه هزار مرد درين حدودند . سلطان
هامش
( 1 ) - فأبت . . . پس به سوى [ قبيلهء ] فهم برگشتم ، درحالىكه بازگردنده نبودم و چه بسيارند مانند ( قبيلهء فهم ) كه از آنها جدا شدم درحالىكه مرا به خود فرا مىخواند . ( از شاعر سابق الذّكر )
( 2 ) - همال : همتا .
( 3 ) - بىخرد : در نسخهء د و ز « پرهنر » آمده و شايد مناسبتر است .
( 4 ) - يعنى سلطان جلال الدّين .
( 5 ) - بأس : خشم ، دليرى ، توانايى .
( 6 ) - صرصر : باد تند .
( 7 ) - عيث : تباهى ، فساد .
( 8 ) - دراز دنبال : گاو ، گاوميش .