حركت او بشنيد و لشكر چندان نه كه طاقت مقاومت آن لشكر پركين و مقابلت پادشاه روى زمين تواند :
كه آن شاه در جنگ نر اژدهاست * دمآهنج « 1 » بر « 2 » كينه ابر بلاست
شود كوه خارا چو درياى آب * اگر بشنود نام افراسياب
عزيمت عبور بر آب سند مقرّر كرد و فرمود تا كشتىها آماده كردند . و اورخان كه در يزك « 3 » بود با يزك پادشاه جهانگير چنگز خان مقاومت كرد ؛ شكسته با نزديك سلطان آمد . و چون چنگز خان بر عزيمت او وقوف يافت پيشدستى كرد و پيش او گرفت و لشكرها از پيش و پس فروگرفتند .
صبحگاهى كه نور شب از عذار روز دميده بود و شير صبح از پستان آفاق جوشيده ، سلطان در ميان آب و آتش بماند ؛ از جانبى آب سند بود و از كنارى لشكرى چون آتش سوزان بلك از طرفى دل در آتش داشت و از جانب ديگر طرف آب بر روى . بازين « 4 » همه سلطان دل از دست نداد و داد مردانگى بداد و مستعدّ كار شد و مستعر « 5 » آتش جنگ و پيگار . و چون آن شير از ادّراع « 6 » كوشش « 7 » جنگ پلنگ رنگ شد و در ضرب پردهء مخالف « 8 » تيز آهنگ ، اسب انتقام زين كرد و ارتكاب اقتحام « 9 » گزين . لشكر نصرت پيكر پادشاه هفت كشور بر ميمنهاى كه امين ملك داشت حمله كردند و از جاى برداشتند و اكثر ايشان را به قتل آوردند . و امين ملك منهزم شد و بر جانب برشاور زد « 10 » تا مگر جان به تكپاى ببرد « 11 » . خود لشكر مغول راهها گرفته بودند ؛ در ميان آن كشته شد . و دست چپ را نيز برداشتند . سلطان در قلب با هفتصد مرد پاى افشارد و از بامداد تا نيم روز مقاومت كرد و از چپ بر راست مىدوانيد و از يسار بر قلب حمله مىآورد و در هر حمله چند كس مىانداخت . و لشكر چنگز خان پيش مىآمدند و ساعت به ساعت زيادت مىگشتند و
هامش
( 1 ) - دمآهنج : به نفس يا به كام و دهان دركشنده . دم به معنى دهان . اگر دم را به معنى لهيب و زبانهء آتش بگيريم ، در اين صورت دمآهنج يعنى لهيب آتش كه برآورنده و بركشنده است .
( 2 ) - بر : حرف اضافه به معنى در .
( 3 ) - يزك : پيشروان لشكر براى تجسّس ، طليعه .
( 4 ) - بازين : با اين .
( 5 ) - مستعر : مصنّف اين كلمه را ( بر فرض صحّت نسخه ) به صورت متعدّى به معنى افروزنده استعمال كرده است و اين ظاهرا خطاست ؛ زيرا « استعر » لازم است . ( مص )
( 6 ) - ادّراع : پوشيدن زره آهنين .
( 7 ) - كوشش : در همه نسخهها همين كلمه آمده و شايد مناسب عبارت « پوشش » باشد . ( مص )
( 8 ) - مخالف : ايهام دارد . يك معنى آن يكى از گوشههاى موسيقى است .
( 9 ) - اقتحام : بىباكى .
( 10 ) - زدن : در اينجا فرار كردن .
( 11 ) - جان به تكپاى بردن : فرار كردن و به زحمت جان خود را نجات دادن .