تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
و بر قرار روز ديگر پياده شدند . و لشكر مغول چون صولت و بسطت لشكر اغراق ديده بودند بهادران « 1 » را گزين كردند و روى بر ميسره نهادند . مردان اغراق كمان‌ها را به تير اغراق « 2 » كردند و پاى افشاردند و به زخم « 3 » تير حمله‌ها كردند و ايشان را بازداشتند . و چون مغول از آن حمله پشت بنمودند و راه مركز خود پيمودند ، سلطان بفرمود تا كوس فروكوفتند . و تمامت لشكر سوار گشتند و به يك‌بار حمله آوردند . و لشكر مغول روى برگردانيدند . و در اثناى آن باز كرّتى ديگر بازگشتند و بر لشكر سلطان دوانيدند . و قرب پانصد مبارز را بر زمين انداختند . سلطان چون شيران مرغزار و نهنگان درياى زخّار « 4 » هم در آن حال دررسيد . مغولان منهزم شدند و هر دو نوين « 5 » با عددى اندك به خدمت چنگز خان رفتند . و لشكر سلطان به غنيمت مشغول گشتند . در اثناى آن ميان امين الدّين ملك و سيف الدّين اغراق سبب اسبى منازعت افتاد . امين الدّين ملك تازيانه‌اى بر سر ملك اغراق زد . سلطان آن را بازخواستى نفرمود كه بر لشكر قنقليان نيز اعتماد آن نداشت كه به بازخواست تن در دهند . سيف الدّين ملك آن روز توقّف نمود تا چون شب درآمد بر مثال جبلة بن ايهم « 6 » روى برتافت و به كوه‌هاى كرمان و سيقران شتافت :
تنصّرت بعد الحقّ عارا للطمة * و ما كان فيها لو صبرت لها ضرر « 7 »
و تمامى احوال اغراق در ذكرى مفرد از آنجا معلوم شود . قوّت سلطان از خلاف ملك اغراق شكسته شد و راه صلاح و صواب برو بسته . روى به غزنين آورد بر عزيمت آنك از آب سند عبور كند . و چنگز خان آن غايت را از كار طالقان فارغ گشته بود و تفرقهء فرقهء سلطان دانسته . بر دفع و انتقام چون برق وهّاج « 8 » و سيل ثجّاج « 9 » ، اندرونى از انتقام مشحون با لشكرى از قطار باران افزون روى به سلطان نهاد . و چون آوازهء او به سلطان رسيد و خبر
هامش
( 1 ) - بهادر : دلير و شجاع . ( 2 ) - اغراق : كمان را سخت كشيدن . ( 3 ) - زخم : ضربه . ( 4 ) - زخّار : موج زن و بسيار پرآب . ( 5 ) - نوين : شاهزاده ، امير . گويا مقصود « تكجك » و « ملغور » است و « شيكى قوتوقو » كه سردار اين لشكر بود تحت السّكوت مانده است . ( مص ) ( 6 ) - جبلة بن ايهم : جبله بن الغسّانى آخرين تن از پادشاهان غسّانى است . وى قسمتى از عمر خود را در جاهليّت گذرانيد و بعد از اسلام در زمان خليفهء دوّم به مكّه آمد و اسلام آورد و سپس مرتد شد و از مكّه به شام و از آنجا به قسطنطنيه فرار كرد و به هرقل پادشاه روم پناهنده شد و در همان‌جا درگذشت . ( دهخدا ) ( 7 ) - تنصّرت . . . ننگ از آسيب سبب شد تا حق را رها كردم و نصرانى شدم و اگر بر آن صبر مىكردم زيانى متوجّه من نمىشد . ( بيت از جبلة بن ايهم است . ارتداد او ظاهرا به اين جهت بوده كه مىخواستند او را به خاطر شكستن بينى كسى قصاص كنند و او از اسلام روى گردان شده ) . ( 8 ) - وهّاج : فروزان . ( 9 ) - ثجّاج : ريزان و روان .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 479 | عطا ملك جوينى