شب درآمد نيم شبى « 1 » لشكر مغول كوچ كردند و سلطان بازگشت و ذخاير بسيار بدانجا نقل فرمود و ذخاير خزاين استخراج كرد و بر لشكر تحصيص « 2 » فرمود و با پروان مراجعت نمود . و چون اين خبر به خدمت چنگز خان رسيد و التيام و انتظام احوال سلطان معلوم رأى او شد :
خبر شد به نزديك افراسياب * كه افكند سهراب كشتى بر آب
ز لشكر گزين شد فراوان سوار * جهان ديدگان از در كارزار
شيكى قوتوقو را با سى هزار مرد روان فرمود .
چون سلطان به پروان رسيد بعد از يك هفته لشكر مغول هنگام چاشتگاهى در رسيدند . سلطان هم درحال بر نشست و مقدار يك فرسنگى پيش رفت و صف كشيدند .
و ميمنه را به امين ملك سپرد و ميسره را به سيف الدّين ملك اغراق و در قلب به نفس خود بايستاد . و فرمود تا تمامت لشكر پياده شدند و اسبان بر دست گرفتند و تن بر مرگ نهادند . و چون كثرت عدد جانب يمين كه به امين ملك مفوّض بود زيادت از لشكر مغول بود ده هزار سوار از مردان كارزار بر ميمنه زدند و ميمنه را از جاى برداشتند . از قلب و ميسره مدد متواتر شد تا لشكر مغول را با مركز بردند . و از جانبين درين حملات بسيار كشته شد و بسيار مجادلت كردند و نهمار « 3 » مكايدت « 4 » و مكابدت « 5 » ؛ و هيچكدام پشت بر روى خصم نكردند . تا چون طشت افق از خون شفق سرخ شد « 6 » هركس در مركز خود نزول كردند . و لشكر مغول ياسا دادند تا هر سوارى بر جنيبت « 7 » تمثالى نصب كردند .
چون روز ديگر كه سيّاف « 8 » فلك تيغ را بر كلهء شب راست كرد باز از جانبين صف كشيدند . و چون لشكر سلطان در پس لشكر مغول صفى ديگر ديدند پنداشتند مددى رسيده است . خايف گشتند و مشورت كردند كه به هزيمت روند و كوههاى بسته و تيرهى « 9 » را پناه سازند . سلطان بدان رضا نداد و از فاسدات آراى ايشان امتناع نمود برين بيت كه :
و قولى كلّما جشأت و جاشت * مكانك تحمدى او تستريحى « 10 »
هامش
( 1 ) - نيم شبى : هنگام نيمهشب . « ى » نكره نيست و افادهء زمان مىكند .
( 2 ) - تحصيص : بخش كردن .
( 3 ) - نهمار : فراوان .
( 4 ) - مكايدت : مكر نمودن .
( 5 ) - مكابدت : رنج كشيدن .
( 6 ) - به كنايه يعنى غروب شد .
( 7 ) - جنيبت : اسب يدك ، اسب نوبتى .
( 8 ) - سيّاف : شمشير زن .
( 9 ) - تصحيح اين كلمه براى مرحوم قزوينى ممكن نگشته است . در نسخهء ج « بىرهى » آمده كه شايد منظور « بيراهه » باشد .
( 10 ) - و . . . به نفسم آنگاه كه [ در ميدان جنگ ] نگران و مضطرب شود مىگويم : استوار باش ! يا ستوده مىشوى يا آسوده مىگردى ( يعنى كشته مىشوى ) . بيت از عمرو بن اطنابه ، شاعر دورهء جاهلى است .