مناقشت « 1 » نمودند و به تحصّن نيز به بارهء آن - كه سبب آن التماس مىكرد تا اگر لشكر مغول برسد ساعتى مقاومتى تواند كرد و از پيش و پس او به يكبارگى در نتواند آمد - به هيچ وجه رضا ندادند و گفتند : « اگر لشكر مغول برسد ايشان از آن جانب به تير و شمشير روى به تو آرند و ما ازين سو به سنگ از پس پشت حمله كنيم چنانك در قرآن مجيد حكايت حال خضرست
حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما
« 2 » . » فىالجمله چون از كرم خانهء بزرگان وفادار زوزن روزن غدر گشاده يافت به ماننژناباد ؟ ؟ ؟ « 3 » رسيد . و در نيمشب حركت كرد بامداد موغال « 4 » آنجا رسيد تا به حدود بردويه از مضافات هراة برفتند و ازو بازگشتند .
و سلطان روان شد . چون به غزنين رسيد و امين ملك با پنجاه هزار لشكر آنجا بود به خدمت استقبال بيرون آمد و تمامت لشكر و رعيّت به قدوم او استبشار نمودند و به مكان او استظهار يافتند . و سلطان دختر امين ملك را خطبه « 5 » كرد و آن زمستان در غزنين در ميدان سبز مقيم شد . و چون آوازهء وصول او شايع و مستفيض گشت زمرهء عساكر و اقوام از هر طريق
يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ
« 6 » . و سيف الدّين اغراق با چهل هزار از مردان دلير به خدمت سلطان متّصل گشت و امراى غور همچنين از جوانب به دو پيوستند :
ز هر سو سپه شد برو انجمن * كه هم با گهر بود و هم تيغ زن
و چون كار او با فرّ و شكوه شد و لشكر و حشم انبوه ، اوّل نوبهار و هنگام گماريدن « 7 » ازهار « 8 » از غزنين بيرون آمد و بر عزيمت پروان روان شد . چون آنجا نزول فرمود خبر رسيد كه تكجك و ملغور با لشكر مغول به محاصرهء قلعهء واليان مشغولاند و نزديك رسيدست كه مستخلص كنند . سلطان بنه و اثقال را در پروان بگذاشت و با لشكر بر سر تكجك و ملغور تاختن آورد . مردى هزار از قراول تتار بكشت . و چون لشكر سلطان به عدد زيادت بود لشكر مغول از آب عبور كردند و پل خراب و بر آن جانب آب نزول كردند و رودخانه ميان هر دو لشكر حايل بود . به تير بر يكديگر دست بگشادند . تا چون
هامش
( 1 ) - مناقشت : سختگيرى كردن ، در تنگنا انداختن .
( 2 ) - حتّى . . . وقتى آن دو ( موسى و خصر ) نزد مردم قريه آمدند ، از ايشان طعام طلبيدند ، آنها از ميزبانيشان سرباز زدند . ( كهف 18 / 77 )
( 3 ) - تصحيح اين كلمه براى مرحوم قزوينى ممكن نشده است .
( 4 ) - موغال : در نسخهء ج و ز آمده : مغول .
( 5 ) - خطبه : خواستگارى .
( 6 ) - يأتين . . . از هر راه دورى مىآيند . ( قسمتى از آيه 27 سورهء حجّ )
( 7 ) - گماريدن : تبسّم نمودن .
( 8 ) - ازهار : شكوفهها ، جمع زهر .