تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
جنگ نايازيده پاى برداشتند . و سلاطين روزگار در دست شياطين تاتار گرفتار گشتند و اعيان و اكثر حشم طعمهء ذباب « 1 » شمشير آبدار و لقمهء ذئاب « 2 » و كفتار شدند . و سلاطين بعد از دو روز كه ذلّ اسار ديدند كيفر آنچ پدرشان با خاندان ملوك و بيوتات قديم كرده بود برداشتند و در زير خاك دفين گشتند بلك در جوف سباع و ضباع ضمين « 3 » و الحكم للّه ربّ العالمين :
اگر تندبادى برآيد ز كنج * به خاك افكند نارسيده ترنج ستمكاره خوانيمش ار دادگر * هنرمند خوانيمش ار بىهنر « 4 »
و سلطان جلال الدّين چون به شادياخ رسيد دو سه روز به استعداد رفتن - چنانك دست داد - مشغول بود تا ناگاه نيم شبى كه :
نه آواى مرغ و نه هرّاى « 5 » دد * زمانه زبان بسته از نيك و بد
بر مثال شهاب ثاقب « 6 » بر مركب توكّل راكب گشت در پانزدهم ذىالحجّه سنهء سبع عشرة و ستّمائة « 7 » بر عزيمت غزنين كه پدرش نامزد او كرده بود . از حركت او تا وصول لشكر مغول مقدار يك ساعتى بيشتر توقّف نبود . چون ايشان را معلوم شد كه شهر از سلطان خالى ماندست حالى پى او گرفتند تا به سر دو راه رسيدند كه سلطان ملك ايلدرك را با قومى آنجا بگذاشته بود تا اگر بر عقب لشكرى برسد ساعتى مطارده « 8 » كنند چندانك ميان او و خصم مابينى « 9 » حاصل آيد . بعد از ساعتى ايلدرك چون پاى ايشان نداشت « 10 » دست بجنبانيد « 11 » و بر راهى ديگر كه نه ممرّ سلطان بود روان شد و تتار بر پى او بر آن عزيمت كه سلطان هم ازين راه رفته باشد دوان گشتند . و سلطان از راه ديگر بازآنك « 12 » اسب مرادش لنگ بود در يك منزل چهل فرسنگ بپيمود و لشكر مغول از طلب او نكول « 13 » كردند و از آن راه عدول نمودند . چون به زوزن رسيد و خواست كه در زوزن رود چندانك مراكب او را اندك استجمامى « 14 » حاصل آيد ، اهالى با سلطان
هامش
( 1 ) - ذباب : تيزى . ( 2 ) - گرگ‌ها ، جمع ذئب . ( 3 ) - ضمين : فراگرفته . معنى عبارت : بلكه در ميان ( شكم ) درندگان و كفتاران قرار گرفتند . ( 4 ) - معنى دو بيت : اگر بادى تند وزد و ترنج ( ميوهء معروف كه از پوست آن مربّا درست مىكنند ) را بر زمين اندازد ، آيا بايد آن تند باد را ستمكار بناميم يا دادگر ؛ صاحب فضيلت بشماريم يا عارى از فضيلت ؟ ( از فردوسى در آغاز داستان رستم و سهراب ) ( 5 ) - هرّا : آواى ترسناك درندگان . ( 6 ) - ثاقب : افروخته . ( 7 ) - سال 617 . ( 8 ) - مطارده : حمله آوردن به يكديگر . ( 9 ) - ما بين : فاصله ، مسافت . ( 10 ) - پاى چيزى نداشتن : عدم مقاومت در مقابل آن چيز . ( 11 ) - دست بجنبانيد : شتاب كرد . ( 12 ) - بازآنك : با آنكه . ( 13 ) - نكول : بازايستادن . ( 14 ) - استجمام : رفع خستگى كردن .