تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
امّا دانندگان دقايق و غوّاصان درياى حقايق دانند كه چون مرد را بخت سرگشته شود و پهلو از بار تهى كند « 1 » و پشت جفا بگرداند « 2 » به هيچ روى چشم آن نتواند داشت كه باز رخسارهء وفا نمايد ؛ و چون دندان قهر و غدر تيز كرد زبان به كام چرب نرمى « 3 » بازنهد ؛ و تا پاى برگرفت « 4 » ديگر دستگيرى كند ؛ و گردن آزرم پيچيد « 5 » اعطاف « 6 » عاطفت را تحريك واجب داند ؛ و گره مخاصمت بر ابروى معادات و معاندت زد لب به خندهء مسالمت بگشايد ؛ و چون سر موئى بگشت هرچند در استعطاف و استرداد او تا به جان بكوشد گوش آن نتوان داشت « 7 » كه باز از جهت خويشتن بينى « 8 » ريش‌جنبانى « 9 » كند ؛ و اگر مقدار سر ناخنى از جاى برفت انگشت فرا تدارك آن نتوان كرد :
اذا انصرفت نفسى عن الشّىء لم تكد * اليه بوجه آخر الدّهر تقبل « 10 »
و احيانا اگر بر خلاف عادت روزكى چند خضراءالدّمن‌وار « 11 » سبزى كند عاقبت كار
هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ
« 12 » باشد . و بر رأى سلطانى نيز هم مخفى و مستور نبود كه مكابدت « 13 » با فلك ستيهنده « 14 » و معاندت با روزگار گردنده رنج و عناست و جريان امور جمله بر تقدير و قضاست لا مردّ لقضائه و
لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ
« 15 » و استرداد بخت بر باد شده نه به دست ما و شماست بلك جهان خود دام بلاست ؛ عشوه دهى پردغاست :
ز انديشه كران كن تو كه درياى جهان را * مردان جهان‌ديده نديدند كرانه
هامش
( 1 ) - يعنى بار مسئوليت را از شانه بيفكند . ( 2 ) - فاعل « بگرداند » بخت است . ( 3 ) - چرب نرمى : مهربانى . ( 4 ) - پاى برگرفت : رفت و اعراض كرد . ( يعنى بخت ) ( 5 ) - يعنى از شرم روگردان شد . ( 6 ) - اعطاف : جوانب ، كرانه‌ها . جمع عطف . ( 7 ) - گوش داشتن : انتظار داشتن . ( 8 ) - خويشتن بينى : خودبينى . ( 9 ) - ريش‌جنبانى : كنايه از اظهار نظر كردن و اظهار وجود كردن . معنى جمله : انتظار نمىتوان داشت كه بخت به خاطر خودبينى و عجبى كه داشته است ، به نشانه همراهى نظرى اظهار كند و سرى به يارى تكان دهد . ( 10 ) - اذا . . . چون نفس من از چيزى چشم فروبندد ، تا پايان روزگار هرگز به آن روى نخواهد كرد . ( 11 ) - خضراءالدّمن‌وار : مانند سبزه‌اى كه روى سرگين و آشغال برويد . ( 12 ) - هشيما . . . گياه خشكى كه بادها آن را بپراكند . ( قسمتى از آيه 45 سوره كهف 18 ) ( 13 ) - مكابدت : رنج كشيدن . ( 14 ) - ستيهنده : لجوج ، ستيزه‌كننده . ( 15 ) - لا . . . برگشتى براى قضاى او ( خدا ) نيست . / و هيچ‌كس بر ردّ حكمش قادر نمىباشد . ( قسمت اوّل اقتباس از آيه 11 سورهء رعد و قسمت دوّم اقتباس از آيه 41 سورهء رعد است )