تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
صلّى اللّه عليه و سلّم : من مات و لم يبايع اماما مات ميتة جاهليّة « 1 » و قال الشّاعر :
نصلّى و اتمام الصّلاة اعتقادنا * بأنّك عند اللّه خير امام « 2 »
از ائمّهء ممالك خويش استفتا كرد كه : « هر امام كه بر امثال اين حركات كه ذكر رفت اقدام نمايد امامت او حقّ نباشد و چون سلطانى را كه مدد اسلام نمايد و روزگار بر جهاد صرف كرده باشد قصد كند « 3 » ، آن سلطان را رسد كه دفع چنين امام كند و امامى ديگر نصب گرداند . و وجه ديگر آنك خلافت را سادات حسينى مستحق‌ّاند و در خاندان آل عبّاس غصب است . » بر جواز اين جواب « 4 » فتاوى بستد و نام خليفه را در تمامت ممالك از خطبه بينداخت و قصد خاندان عبّاس بر سلطان مبارك نيامد .

ذكر استيصال سلطان سلاطين « 5 » و سبب آن

نسبت او به ايلك و به غرا خان مىكنند كه خانان ماوراءالنّهر بوده‌اند و ذكر خروج و استيلاى ايشان در يمينى عتبى « 6 » مثبت است . و او را در ماوراءالنّهر سلطان سلاطين گفتندى . چون خانان قراختاى بر بلاد ماوراءالنّهر مستولى گشتند سلطان عثمان نيز در تحت حكم كورخان داخل شد و اوامر و نواهى او را منقاد . و كورخان نيز بر قرار ملك ماوراءالنّهر به دو ارزانى داشت و او را از عاج « 7 » نكرد و به اندك مواضعهء سنوى « 8 » و شحنه‌اى كه در موافقت او بگذاشت رضا داد . و او در رفاهيت و لذّت روزگار مىگذرانيد و به هر وقت به نزديك كورخان مىآمد مورد او را مكرّم و عزيز مىداشت . كورخان را دخترى بود كه صورت ماه عكس رخ او بود و سورت حسن در شأن او منزل گشته :
اى طرّه‌هاى خوبان از نافهء تو بوئى * هژده هزار عالم در عرصهء تو كوئى
و در عصر خود يوسف مصر بود . سلطان سلاطين به جمال او شيفته شد و در هواى او پيراهن صبرش چاك شده بود مانند گل شكفته . چون يوسف و زليخا به عشق مشهور شدند . سلطان سلاطين خطبهء « 9 » او كرد . كورخان سبب تباين ملك « 10 » تن در نداد و ابا نمود :
هامش
( 1 ) - من . . . هركس كه بميرد و بيعت با امامى نكرده باشد به مرگ جاهليّت مرده است . ( 2 ) - نصلّى . . . نماز مىگزاريم و معتقديم كه اتمام آن به اين است كه تو در نزد خدا بهترين امامى . ( 3 ) - يعنى سوء قصد كند . ( 4 ) - در نسخه د كلمهء « جواب » را ندارد و شايد اين بهتر است . ( مص ) ( 5 ) - منظور سلطان عثمان است . ( 6 ) - يمينى عتبى : يا تاريخ عتبى يا تاريخ آل سبكتگين از محمّد بن عبد الجبار از نويسندگان و شاعران قرن پنجم . ( 7 ) - ازعاج : از جا بركندن . ( 8 ) - مواضعهء سنوى : مال و باج قراردادى ساليانه . ( 9 ) - خطبه : خواستگارى . ( 10 ) - يعنى دورى سرزمينهايشان از هم .