تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
به سگان‌مان براى مردارى * سايه و فرّ استخوان خوارى « 1 »
و دل از زخارف و امتعهء او برگرفته‌اند :
كى كند جلوه عِزّاللّهى * قدس لاهوت بر دل لاهى « 2 »
و روى طلب سوى ملكوت نهاده تا قدس لاهوت در مرآة صحيفهء سينهء نورانى ايشان تجلّى كرده است و به جناح همّت و رهبر عقل در آفاق روح و كرامات جولان نموده و با روحانيان در صفّ صفا هم عنانى كرده و بر موافقت كرّوبيان « 3 » به اعتصام عروهء وثقاى « 4 » توكّل هم‌تكى « 5 » نموده و به يقين بشناخته كه اين خاكدان آب روى است كه به بادى معلّق است ؛ جاى آن ندارد كه بر آن بنائى توان نهاد يا ازو حسابى برداشت و دل در نعيم و ناز آن بست :
حلقهء زلف يار دام بلاست * دل درو بسته‌ايم عين خطاست
و نه از فرقت او دژم « 6 » و ناتوان بودن ، نه دل بر آن شادى توان نهادن و نه ازين اندوه رنجور و غمناك شدن . سرّا و ضرّاء « 7 » او نزديك مرد دانا متوازى و متساوى است ، ع : سواء علينا بخل ليلى و جودها « 8 » :
چه بايد نازش و نالش ز اقبالى و ادبارى * كه تا بر هم زنى ديده نه اين بينى نه آن بينى « 9 »

ذكر موجبات وحشتى « 10 » كه سلطان محمّد را با امير المؤمنين النّاصر لدين اللّه ابو العبّاس احمد افتاده بود

چون در ايّام سلطان تكش سبب ملك عراق منازعتى افتاده بود و تكش لشكر بغداد را منهزم كرده و وزير را كشته - چنان كه ذكر آن در مقدّمه نوشته آمده است - به هر وقت
هامش
( 1 ) - معنى بيت : مردار دنيا را به سگان واگذار و توجّه شكوه استخوان پاره و لاشه خوردن را به آن‌ها رها كن . ( 2 ) - لاهى : غافل كه به لهو و بازى مىپردازد . معنى بيت : عزّت خداوندى ، پاكى عالم لاهوت را بر دل غافل متجلّى نمىكند . ( 3 ) - كرّوبيان : فرشتگان مقرّب . ( 4 ) - عروهء وثقى : دست‌آويز محكم . اين تركيب مأخوذ از آيه 258 سورهء بقره است . ( 5 ) - هم‌تكى : هم قدمى ، همراهى ، باهم دويدن . ( 6 ) - دژم : افسرده و غمگين . ( 7 ) - سرّاء - ضرّاء : شادى - سختى . ( 8 ) - سواء . . . بخل و بخشش ليلى بر ما يكسان است . ( 9 ) - معنى بيت : چرا بايد به نيكبختى بنازى و از بدبختى بنالى ؟ زيرا تا چشم بر هم زنى هيچ‌كدام را نخواهى ديد . ( سنايى غزنوى ) ( 10 ) - وحشت : نگرانى .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 465 | عطا ملك جوينى