تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
گيرد و عدّتى سازد . چون كوچلك از حال سلطان و قوّت و غلبهء لشكر وقوف يافت ايلچيان به خدمت سلطان فرستاد و مواضعه نهادند كه از جانبين بر قصد كورخان متّفق شوند ؛ اگر سلطان پيشتر او را بردارد تا حدود كاشغر و ختن سلطان را مسلّم باشد و اگر كوچلك پيشتر دفع اوكند تا آب فناكت « 1 » كوچلك را مقرّر باشد . برين جملت مقرّر كردند و سلطان بر تواتر به تاختن او لشكر مىفرستاد و تاختن لشكر سلطان تا به حدود بيش‌باليغ رسيد . و در الملك « 2 » سلطان سمرقند شد و آنجا مسجد جامعى بنا فرمود و عمارات عاليه آغاز نهاد . و عجب حالى آن بود كه چون حرم سلطان در دست لشكر تاتار افتاد « خان سلطان » كه از سلطان عثمان انفت « 3 » مىداشت در دست صبّاغى « 4 » آمد در ايميل و او را در عقد آورد و به همديگر مىبودند تا گذشته شد .

ذكر سلطان جلال الدّين

شيطان وسواس خوف و هراس را بر ضمير پدرش سلطان محمّد چندان و چنان مستولى گردانيده بود كه در زمين منفذى و بر آسمان مرقاتى « 5 » مىجست تا خود را از لشكر بىكران بر كران كند و از دست انصباب « 6 » ايشان ركاب فرار سبك گران « 7 » . هنگام انصراف از تتار و وصول به سمرقند بر عزيمت تحوّل و فرار ، لشكرهاى جرّار « 8 » و مردان كارزار را كه از سال‌هاى مديد و عهدهاى بعيد جهت چنين هنگامى و ذخيرهء مثل اين ايّامى باشد بر رباع و بقاع مقسوم مىكرد و به محافظت بلاد موسوم . و از پسران او آنك به زاد بزرگ‌تر بود و به شهامت و صرامت « 9 » بيشتر تاج فرق شاهى و سراج وهّاج « 10 » دين الهى :
سلالة ظلّ اللّه فى الأرض ان جرت * له ذكرة بين السّلاطين بخبخوا
هامش
( 1 ) - فناكت : شهرى در فرغانه از ماوراءالنهر ( نزهة القلوب ) . ( 2 ) - دار الملك : پايتخت . ( 3 ) - انفت : ننگ داشتن . ( 4 ) - صبّاغ : رنگرز . ( 5 ) - مرقاة : پلّه ، نردبان . ( 6 ) - انصباب : روان شدن ، ريختن . ( 7 ) - ركاب گران كردن : به شتاب رفتن . سبك : فورا ، چالاك . معنى جمله : به سبب روان شدن و ريختن سپاه مغول به كشور ، فورا به شتاب بگريزد . ( 8 ) - جرّار : انبوه . ( 9 ) - صرامت : دليرى . ( 10 ) - وهّاج : فروزان .