تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
ديگر مىكرد . سلطان از خواصّ خود جماعتى را بازگردانيد تا سلطان عثمان را با كريمهء او اجازت انصراف دادند و با ترتيبى كه لايق چنان سلطانى باشد روان گردانيد و حشم و خدم در صحبت او بفرستاد . چون سلطان با خوارزم رسيد بر آنك روز به روز مرتبت داماد را بلندتر گرداند منهيان « 1 » از نزديك دختر سلطان رسيدند معلم « 2 » از خلاف سلطان عثمان و موافقت او بار ديگر با كورخان و استهزائى كه با او رفته است از استحضار او در مجلس انس و به استخدام دخترى كه از كورخان درين نوبت در عقد آورده بود . سلطان محمّد تحمّلى مىكرد و اظهار آن جايز نمىفرمود تا ديگرباره كس رسيد كه : « ارباب سمرقند به اشارت سلطان عثمان جماعتى را كه در مصاحبت مهد عاليه رفته و آنچ از لشكر آنجا مانده بود قتل كردند . » مخالفت و مباينت آشكارا شد . سلطان را حميّت از اغضا مانع آمد و فرمود تا برادر او اوتكين را كه در باب او نظر عنايت داشت و بر آنك « 3 » اقليمى را در كف او نهد در خوارزم محبوس كردند 2 * . و سلطان به سمرقند رفت . دروازه‌ها در بستند . چون دانستند كه مقاومت ظباء « 4 » با شيران شكارى ميسّر نباشد سلطان عثمان شمشير و كرباسى برگرفت و به خدمت سلطان آمد و سلطان فرمود تا كشش عامّ كردند . قرب ده هزار مسلمان را بكشتند . سادات و صلحا و ائمّه و علما مصاحف بر دست برداشتند و شفاعت كردند . فرمان شد تا شمشيرها در نيام كردند . و چون سلطان عثمان حاضر آمد روى برو آورد و فرمود : « اى بىحميّت ! اگر استهزا با منكوحهء « 5 » خود سبب من بود آخر نه جفت تو بود ؟ در مذهب رجوليّت چگونه رخصت يافتى كه بر امثال حركات دور از غيرت و حميّت اقدام نمودى ؟ » سلطان عثمان از خجالت سر در پيش افكند و سلطان را هم رأى آن بود كه او را به جان المى نرساند . دختر سلطان كه خان سلطان نام او بود به ابقا بر جان شوهر رضا نداد . بدان سبب فرمود تا در شب سلطان عثمان را از دست برگرفتند « 6 » و كان ذلك فى شهور سنة تسع و ستّمائة « 7 » . و سلطان اهالى سمرقند را استمالت « 8 » فرمود و به امراى فرغانه و تركستان رسولان فرستاد و ايشان را به مطاوعت و متابعت خود خواند . و لشكرى را به پنجاب فرستاد تا محافظت آن كنند و به جانب بقاياى لشكر كورخان تاختن مىكنند و نگذارند كه باز قوّتى
هامش
( 1 ) - منهيان : گزارشگران . ( 2 ) - معلم : آگاه‌كننده . ( 3 ) - بر آنك : برگمان اينكه . ( 4 ) - ظباء : آهوان ، جمع ظبى . ( 5 ) - منكوحه : زوجه ، همسر . ( 6 ) - از دست برگرفتن : كشتن ، شبيه تعبير « از پيش پا برداشتن » . ( 7 ) - و كان . . . تاريخ اين اتّفاق در ماه‌هاى سال 609 بود . ( 8 ) - استمالت : دلجويى .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 469 | عطا ملك جوينى